آیا آموزش می‌تواند دنیا را تغییر دهد؟

تجربه‌ی مدارس شهروندی در پورتوآلگره (برزیل)

وقتی صحبت از دموکراسی مشارکتی[۱] می‌شود، خیلی‌ها می‌پرسند: «دموکراسی مشارکتی؟ هنوز؟» بسیاری از منتقدان معتقد هستند که این شیوه، در هیچ کجای دنیا [امکان‌پذیر] و کارساز نخواهد بود. اما آیا واقعا چنین است؟

در پورتو آلگره برزیل (با جمعیتی حدود ۱.۵ میلیون نفر) از سال ۱۹۹۰م. شیوه‌های دموکراسی مشارکتی در اداره‌ی شهر آغاز شده است. در آن زمان، این شهر تقریباً شهری ویران بوده است. در حالی‌که کمبود گچ در مدارس و کمبود دارو در درمانگاه‌ها به وفور وجود داشته، دیوان‌سالارانِ محلی سرگرم افزایش سنگین حقوق خود بوده‌اند.

شهر به شیوه‌ی جدیدی از اداره نیاز داشته است. این شیوه با روی کار آمدن «دولت مردمی» در برزیل آغاز به کار نموده:

«ایده‌ی اصلی دولت مردمی این بود که به شهروندان اجازه دهند تا خودشان (و نه سیاستمداران) در مورد بخش قابل توجهی از بودجه‌ی شهر تصمیم‌گیری کنند.»

از آن زمان تا به امروز، افراد هر محله هر هفته دور هم جمع می‌شوند تا بودجه سال قبل را تجزیه و تحلیل کنند و در مورد تغییراتی که می‌خواهند در سال بعد ایجاد شود، بحث و گفتگو ‌کنند. هرکسی می‌تواند صحبت کند (پیر و جوان، زن و مرد). آن‌ها با هم نمایندگانی را انتخاب می‌کنند که – با نمایندگانی از مناطق دیگر – پیشنهادات خود را به یک مجمع سراسری ارائه دهند و تصمیم نهایی را در مورد نحوه‌ی اختصاص بودجه اتخاذ نمایند.

این شیوه‌ی اداره‌ی شهر، تأثیرات بسیار مثبتی داشته است. طی هفت سال، درصد افراد محلی که به سیستم فاضلاب دسترسی یافته‌اند، از ۴۶ درصد به ۹۵ درصد رسیده است (دو برابر شده). همچنین در این هفت سال، میزان ساخت جاده، ۵ برابر شده است. فرار از پرداخت مالیات نیز کاهش یافته، چرا که مردم می‌فهمند که پولشان برای چه چیزی خرج می‌شود.

از همه بهتر، این روند صدای افرادی را بلند کرده است که به طور سنتی توسط روند سیاسی نادیده گرفته می‌شدند. طبق گفته‌ی آکادمیک ربکا آبرز، که سال‌ها به مطالعه شهر پرداخته‌ است، در سال ۱۹۹۵، یک سوم از شرکت‌کنندگان مجمع، از ۱۲ درصدِ فقیر جامعه بوده‌اند. امروزه، هر ساله ۱۵۰۰۰ نفر از مردم محلی در این اجتماعات (orçamento participativo) شرکت می‌کنند و از هر ۱۰ شهروند، یک نفر، حداقل در یک دوره از این اجتماعات شرکت کرده است. (۱)

بودجه‌بندی مشارکتی در قلب پروژه‌ی تغییر و تحول شهر پورتو آلگره و  دخیل کردن جمعیت فقیر (که در طول تاریخ محروم مانده‌اند) در فرایند تصمیم‌گیری قرار دارد. بودجه‌بندی مشارکتی نه تنها شرایط مادی فقر را تغییر داده، بلکه فرایند آموزشی در جامعه ترتیب داده است که موجب تأسیس سازمان‌ها و انجمن‌های تازه‌ای در محلات شده است. در اصل، بودجه‌بندی مشارکتی را می‌توان نوعی « مدرسه دموکراسی» در نظر گرفت. آموزه‌های حاصل از بودجه‌بندی مشارکتی به دیگر حوزه‌های زندگی اجتماعی نیز انتقال می‌یابد. جنبه آموزشی مهم‌تری هم در بودجه‌بندی مشارکتی وجود دارد و آن این است که خودِ کارگزاران دولتی نیز عملا در این «بازآموزی» شرکت می‌کنند. مشارکت مردمی به دولت «می‌آموزد» که چگونه خدماتی به مردم ارائه دهند.(۲)

هم‌زمان با پروژه‌ی بودجه‌بندی مشارکتی، پروژه‌ی آموزشی خاص‌تری نیز در شهر به وجود آمده است؛ پروژه‌ای به نام مدارس شهروندی. مدرسه‌ی شهروندی نیز در مسیر «مدرسه‌ی دموکراسی» پیش رفته و هدفش این است که آموزش شهروندی را [ درکنار سایر دروس] از طریق خلق ساز و کارهای نهادی دموکراتیک در فرایند «آموزش رسمی» به جریان بیاندازد. (۲)

پروژه‌ی مدرسه‌ی شهروندی با فرایند بزرگ‌تر تغییر و تحول کل شهر (مثل بودجه‌بندی مشارکتی) ارتباط پیوسته‌ای داشته است.

به عنوان مثال همه‌ی مدارس شهری پورتو آلگره در فقیرترین محله‌های این شهر قرار گرفته‌اند؛ در  محله‌های محروم و اجتماعاتی از حلبی آبادها. این بدان دلیل است که بسط و گسترش مدارس زمانی اتفاقی افتاد که دولت مردمی به قدرت رسید. مدارس در مناطقی تأسیس شدند که در آن‌ها کمبود آشکار نهادها و برنامه‌ی آموزشی وجود داشته است. در حقیقت، ساخت برخی مدارس نتیجه‌ی بودجه‌بندی مشارکتی بوده است. (۲)

مدرسه‌ی شهروندی برای حل مشکلات محرومان جامعه‌ی برزیل پروژه‌ی آشکار و روشنی برای تغییر و تحول در دست داشت. این پروژه: (۲)

«امکاناتی را برای شهروندان فراهم می‌کند که خود را صاحب شأن و منزلت بدانند و علیه «کالایی‌سازی» زندگی به پا خیزند … در مدرسه‌ی شهروندی، تعلیم و تربیتِ دنباله‌رو و از خودبیگانه‌ای که تاریخ را فرایندی بداند که از پیش برای تحقق نیازهای سرمایه‌داری سازمان یافته‌است، کنار گذاشته می‌شود.»

سایر اهداف مدرسه شهروندی را می‌توان در نقل قولی از یکی از مسئولان آموزش و پرورش خلاصه کرد. او می‌گوید که این پروژه می‌خواهد مدارسی ایجاد کند که: (۳)

«جایی که دسترسی همه به دانش تضمین شده باشد؛ دانشی که محدود به انتقال محتوا نیست. مدرسه‌ای که قادر است دانش مردمی را به کمک دانش علمی، به جریان بیاندازد. مدرسه‌ای که یک فضای عمومی برای ساخت و احراز تجربه‌ی شهروندی است، تنها به انتقال دانش نمی‌پردازد و به فضایی اجتماعی-فرهنگی تبدیل شده‌است. مدرسه‌ای که سیاستی معطوف به تحول اجتماعی دارد و دانش‌آموز محور است. جایی که چشم‌انداز بین‌رشته‌ای دارد و برنامه‌های درسی آن، شقه شقه نیستند.  مدرسه‌ای که منابع مادی لازم برای اجرای این سیاست‌ها را دارد. جایی که مشارکت کل جامعه می‌تواند به ساخت یک مدرسه خودمختار و یک دموکراسی واقعی منجر شود:  جایی که مشارکت همه اقشار جامعه در آن تضمین شده است.»

مایکل اپل (Michael Apple)، نظریه پرداز آموزش و پرورش، در فصل پنجم کتابِ «آیا آموزش می‌تواند جامعه را تغییر دهد؟» به تجربه‌ی مدارس شهروندی در پورتو آلگره پرداخته است. فصل پنجم این کتاب، «زنده‌نگه‌داشتن تغییر و تحولات: آموزه‌هایی از جنوب» نام دارد. اپل در این فصل به بررسی سازوکارها و ارکان مداس شهروندی و همچنین چالش‌ها و مشکلات آن پرداخته است. ما سعی کرده‌ایم که خلاصه‌‌ای عملیاتی از این فصل از کتاب تهیه کنیم. هدف ما معرفی مدارس شهروندی و شیوه‌ی عملکرد آن‌ها بوده‌است. امیدواریم که مطالعه‌ی این تجربه برای همگی ما مفید و برانگیزاننده باشد.
مدارس شهروندی

 

[۱] اصطلاح دموکراسی مشارکتی (در معنایی که در این‌این متن نظر است)، مدل خاصی از دموکراسی است که به دنبال چهارچوبی نظری و نیز ترتیبات نهادی برای مشارکت بیشتر و فعال‌تر شهروندان در تصمیم‌گیری‌های جمعی است.

 

منابع:

مقاله‌ی «Participatory Democracy in Porto Alegre» از روزنامه‌ی گاردین، سال ۲۰۱۲، در آدرس اینترنتی زیر:
https://www.theguardian.com/world/2012/sep/10/participatory-democracy-in-porto-alegre

آیا آموزش می‌تواند جامعه را تغییر دهد؟ اپل مایکل دبلیو، میرزابیگی نازنین، تهران، آگاه، ۱۳۹۷.

The Construction of Citizen School Project as an Allternative to Neoliberal Educational Policies, Gandin Luis Armando, Policy Futures in Education, 2007, 5(2), pp.179-190.

 

نویسنده:
فاطمه گزین – کارشناس ارشد روانشناسی

شکلات تلخ (کار کودکان و برده‌داری در صنعت شکلات‌)

شکلات محصولی است تهیه شده از دانه کاکائو که این دانه عمدتاً در مناطق گرمسیری غرب آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین می‌روید. کشورهای غرب آفریقا، عموماً غنا و ساحل عاج، بیشتر از %۷۰ از کاکائوی دنیا را تأمین می‌کنند. کاکائویی که در این کشورها تولید و برداشت می‌شود به اکثر کمپانی‌های بزرگ شکلات‌‌سازی فروخته می‌شود.

در سال‌های اخیر، سازمان‌ها و روزنامه‌نگاران زیادی، استفاده گسترده از کودکان کار و در بعضی موارد برده‌داری را در مزارع کاکائو در غرب آفریقا گزارش کرده‌اند. از آن پس، این صنعت به طور فزاینده‌ای پنهان‌کاری را پیش گرفته است تا نه تنها دسترسی خبرنگاران به مزارع کاکائو را، جایی‌که هنوز نقض حقوق بشر در حال رخ دادن است، ‌دشوار کند، بلکه از انتشار اطلاعات به عموم مردم نیز جلوگیری کند. در سال ۲۰۰۴، بنا بر برخی اطلاعات غیررسمی، اطرافیان بانوی اول کشور ساحل عاج، روزنامه نگاری را که گزارشی درباره فساد دولت در صنعت پرسود کاکائو تهیه کرده بود، ربودند و به قتل رساند . در سال ۲۰۱۰، مسئولین دولت ساحل عاج، سه روزنامه‌نگار را بازداشت کردند که مقاله‌ای در مورد فساد دولت در بخش کاکائو منتشر کرده بودند. مزارع غرب آفریقا، کاکائوی شرکت‌های بزرگی از جمله هرشیز (Hershey’s)، مارس (Mars) و نستله (Nestle) را تأمین می‌کنند. این امر، ارتباط مستقیم بدترین اَشکال کار کودکان، قاچاق و برده داری انسان را آشکار می‌‌کند.

 بدترین شکل‌های کار کودک

در غرب آفریقا، کاکائو محصولی است که ابتدائاً به منظور صادرات، تهیه می‌شود؛ ۶۰% درآمد حاصل از صادرات کشور ساحل عاج از کاکائوی این کشور حاصل می‌شود. همزمان با رشد صنعت شکلات‌، تقاضا برای کاکائو نیز افزایش یافته است. به طور متوسط مزارع کاکائو کمتر از دو دلار در روز درآمد دارند، درآمدی زیر خط فقر. در نتیجه آن‌ها برای نگه داشتن قیمت‌هایشان در بازار رقابت، متوسل به استفاده از کار کودک می‌شوند.

کودکان غرب آفریقا، با فقر شدید درگیر هستند و بیشتر آن‌ها به منظور حمایت از خانواده، کار را از پایین‌ترین سن آغاز می‌کنند. برخی از کودکان به این دلیل سر از مزارع کاکائو در می‌آورند که به کار نیاز دارند و قاچاقچیان به آن‌ها وعده‌ی کار پردرآمد می‌دهند. برخی دیگر از کودکان توسط بستگانشان به قاچاقچیان یا مزرعه‌داران فروخته می‌شوند، درحالی‌که از خطرات محیط کار و فقدان هرگونه تسهیلات برای تحصیل آنها آگاه نیستند. اغلب، قاچاقچیان کودکان کم‌سن را از روستاهای کوچک در کشورهای آفریقایی همسایه، مانند بورکینافاسو و مالی، دو تا از فقیرترین کشورهای دنیا،  می‌ربایند. وقتی کودکان به مزارع کاکائو برده می‌شوند ممکن است برای سال‌ها یا هرگز  خانواده‌هایشان را نبینند.

بسیاری از کودکانی که در مزارع کاکائو کار می‌‌کنند بین ۱۲ تا ۱۶ سال سن دارند، اما گزارش‌ها حاکی از آن است که کودکان پنج ساله نیز در این مزارع کار می‌کنند. به علاوه، ۴۰ درصد از این کودکان دختر هستند که بعضی از آنها تنها برای چند ماه در این مزارع می‌مانند، در حالی که بقیه تا سنین بزرگسالی در این مزارع به سر می‌برند.

روز کاری یک کودک از ساعت ۶ صبح آغاز و عصر پایان می‌پذیرد. بعضی از کودکان از اره برقی برای هرس کردن جنگل‌ها استفاده می‌کنند. برخی دیگر از درختان کاکائو بالا می‌روند و با قمه پوسته‌های حاوی دانه‌های کاکائو را می‌برند. این قمه‌های بزرگ و سنگین که ابزار استاندارد برای کودکان در مزارع کاکائوست، قوانین بین المللی کار و توافق‌نامه سازمان ملل در مورد حذف شرایط بد کار کودکان را نقض می‌کند. وقتی کودکان پوسته‌های حاوی دانه‌های کاکائو را از درختان جدا و در کیسه‌هایی جمع آوری می‌کنند، وزن هر کیسه‌ی پر آن به بیش از ۴۵ کیلوگرم می‌‌رسد. آن‌ها مجبورند این کیسه‌ها را بر روی زمین بکشند.

آلی دایاباته، برده‌ی سابق مزارع کاکائو، می‌‌گوید: «بعضی از کیسه‌ها بزرگتر از قد من بودند، از این‌رو دو نفر نیاز بود تا کیسه را بر روی سر من بگذارند. اگر هم عجله نمی‌کردی، کتک می‌‌خوردی.»

هر کودک با نگه داشتن یک قمه در یک دستش و پوسته در دست دیگرش، باید نوک قمه را در پوسته اهرم کند تا بتواند دانه‌های کاکائو را از پوسته آن جدا کند. هر ضربه این قمه می‌تواند سبب برش و قطع بدن کودک شود. اکثر کودکان بر روی دست‌ها، بازوها، پاها و شانه‌هایشان زخم‌هایی از این قمه وجود دارد.

علاوه بر خطرات استفاده از قمه، در مزارع کاکائو، کودکان در معرض مواد شیمیایی کشاورزی نیز هستند. مناطق گرمسیری مانند غنا و ساحل عاج دائماً مورد هجوم انبوه حشرات‌اند، به همین دلیل پوسته‌های حاوی دانه کاکائو را با مقادیر زیادی از مواد شیمیایی صنعتی، سم‌پاشی می‌کنند. در غنا، کودکان با سن ۱۰ سال، پوسته‌ها را با این مواد سمی  سمپاشی می‌کنند، بدون اینکه پوشش محافظی داشته باشند.

مزرعه‌دارانی که از کودکان کار استفاده می‌کنند، به طور معمول ارزان‌ترین غذای موجود را مانند خمیر ذرت و موز، برای کودکان فراهم می‌کنند. در بعضی موارد، کودکان روی الوارهایی در ساختمان‌های فاقد پنجره، بدون دسترسی به آب تمیز و حمام‌های بهداشتی می‌خوابند.

ده درصد از کودکان کار در غنا و ۴۰ درصد در ساحل عاج، که در مزارع کاکائو کار می‌کنند، مدرسه نمی‌روند. این امر، خلاف استانداردهای کار کودک و قوانین سازمان جهانی کار است. محروم کردن کودکان از تحصیل، تأثیرات کوتاه مدت و دراز مدت زیادی دارد. بدون تحصیل، کودکان مزارع کاکائو، امید کمی برای شکستن چرخه فقر دارند.

تا به امروز، پیشرفت نسبتاً کمی برای کاهش یا برطرف کردن کار کودک و برده داری در صنعت کاکائوی غرب آفریقا انجام شده است. تنها به عنوان یک اقدام حداقلی، صنایع توافق کرده‌اند چیزی که سازمان جهانی کار آن را «بدترین شکل از اَشکال کار کودک » می‌نامد، برطرف کنند. مقصود، انواعی از کار است که «احتمال دارد به سلامت، امنیت و روح و روان کودکان آسیب رساند» و شامل استفاده از ابزار‌های خطرناک و هرکاری که در امر تحصیل مداخله ایجاد کند، می‌شود. به طور تقریبی گمان می‌رود که یک میلیون و هشتصد هزار کودک در ساحل عاج و غنا در معرض بدترین شرایط کار در مزارع کاکائو باشند.

برده‌داری

اخیراً، بازرسان پی برده‌اند  که کودکان به مزارع کاکائوی غرب آفریقا قاچاق و وادار می‌شوند تا بدون دستمزد کار کنند. اَبی میلز،  مدیرعامل انجمن بین‌المللی حقوق کار اضافه می‌کند: «هر مطالعه تحقیقاتی که تاکنون در غرب آفریقا انجام شده است، نشان می‌‌دهد که قاچاق انسان در حال رخ دادن است، خصوصاً در کشور ساحل عاج». در حالی که عنوان «برده‌داری» سوابق تاریخی گسترده‌ای دارد، برده‌داری در صنعت کاکائو همان قوانین حقوق بشری را نقض می‌کند که شکل‌های دیگر برده‌داری در تمام دنیا زیر پا می‌گذارند.

موارد اغلب شامل خشونت‌های فیزیکی، مانند شلاق خوردن به دلیل کُند کار کردن یا فرار از کار می‌شود. خبرنگاران این را هم ذکر کرده‌اند که کودکان و بزرگسالان را، برای جلوگیری از فرار آنها، شب‌ها حبس می‌کنند. برده سابق مزارع کاکائو، آلی دایاباته، به گزارشگران گفته است: «کتک خوردن بخشی از زندگی من بود. من دیگرانی را می‌دیدم که سعی داشتند فرار کنند، اما به طرز شدیدی کتک می‌‌خوردند». دریسا،  برده‌ای که تازه آزاد شده است و هرگز حتی طعم مشکلات را نچشیده است، شرایط مشابهی را تجربه کرده‌ است.

وقتی از او پرسیدند به مردمی که شکلاتی را می‌خورند که از کار برده‌ها درست می‌شود چه چیزی دارد که بگوید، او پاسخ داد: «آنها از چیزی لذت می‌برند که من برای درست کردنش رنج کشیده‌ام.» او اضافه کرد: «وقتی مردم شکلات می‌خورند، آنها گوشت تن من را می‌خورند».

آیا شکلات‌سازی بدون برده‌داری ممکن است؟

علی‌رغم مشارکت صنعت کاکائو در کار کودک، برده‌داری و قاچاق انسان، این صنعت گام قابل توجهی برای حل مشکل برنداشته است. با سرمایه ۶۰ میلیارد دلاری صنایع شکلات‌سازی، کمپانی‌های شکلات قدرت پایان دادن به استفاده از کودک کار و برده‌ی کارگر، از طریق پرداخت دستمزد قابل قبولی به کشاورزان کاکائو برای محصولشان را دارند.

همچنین از صنایع شکلات‌سازی، خواسته شده است تا برنامه‌هایی را به منظور نجات و بازپروری کودکانی که به مزارع کاکائو فروخته شده‌اند، توسعه دهند و از نظر مالی از چنین برنامه‌هایی حمایت کنند. تا به امروز، این صنایع اقدامات ناچیزی جهت از بین بردن کار کودک انجام داده‌اند، چه برسد به اینکه کودکان رهایی‌یافته‌ از کار را یاری دهد.

هرشیز، بزرگترین کارخانه شکلات‌سازی در شمال آمریکا، پاسخگوی اتهامات وارده مرتبط با کار کودک در زنجیره تهیه و توزیع کالاهایش نبوده است و از ارائه اطلاعات در مورد منابع کاکائو امتناع می‌ورزد. این عدم شفافیت، ویژگی صنعت شکلات است که قدرت کافی جهت رفع و از بین بردن کار کودک را دارد اما دائما از اقدام به عمل سرباز می‌زند و باعث می‌شود هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگیرد.

 آیا برچسب‌های موجود روی شکلات‌ها  معنادار هستند؟

غیر از ابعاد گسترده تولید در غرب آفریقا، مقادیر قابل توجهی از کاکائو در آمریکای لاتین نیز تولید می‌شود،  جایی که اکثر کاکائوی طبیعی و اصل از آنجا ریشه می‌یابد. در حال حاضر، نه برده‌داری و نه کار کودک در این مزارع کاکائو گزارش نشده است. هرچند که ممکن است برخی از مزارع  آمریکای لاتین  چنین اقداماتی را انجام دهند اما مستندات گسترده  همانند غرب آفریقا در دست نمی‌باشد.

حقیقت این است که مصرف‌کنندگان، راهی مطمئن برای آگاهی یافتن از اینکه شکلاتی که می‌خرند شامل استفاده از برده‌داری یا کار کودک می‌شود یا نه، در دست ندارند. امروزه برچسب‌های مختلفی بر روی قالب‌های شکلات موجود می‌باشد مانند گواهینامه تجارت عادلانه و گواهی‌نامه اتحاد جنگل‌های مناطق بارانی. اما هیچ برچسبی نمی‌تواند تضمین کند که این شکلات بدون استفاده از کار کودک و برده‌داری ساخته شده است. در سال ۲۰۰۹، بنیان‌گذاران فرآیند صدور گواهینامه تجارت عادلانه، گواهی تعداد زیادی از تأمین‌کنندگان غرب آفریقا را به دلیل مدارک مرتبط با استفاده از کار کودک، به حالت تعلیق در آورد. با این‌حال کمپانی‌های شکلات‌سازی، به صدور گواهی برای محصولاتشان ادامه می‌دهند تا به مصرف کنندگان‌شان بگویند که منابع کاکائوی آنها از نظر اخلاقی دارای شبهه‌ای نمی‌باشد. در سال ۲۰۱۱، یک روزنامه‌نگار دانمارکی، مزارع غرب آفریقا جایی که عمده کمپانی‌های شکلات از آنجا کاکائو تهیه می‌کنند را مورد بررسی قرار داد. او فیلم‌هایی از کار غیر قانونی کودک در این مزارع تهیه کرد. هرچند که این مزارع گواهینامه‌های توسعه پایدار کشاورزی (‏UTZ) و اتحاد جنگل‌های مناطق بارانی (RA) را دارا بودند. علی‌رغم ادعاهای صنعت شکلات، کار کودک به طور وسیعی در مزارع غرب آفریقا در حال وقوع است.

برنامه‌های متعدد دولتی و مردم نهاد، به منظور نشان دادن علل ریشه‌ای «بدترین شکل کار کودکان» و برده‌داری در غرب آفریقا، توسعه یافته‌اند. هرچند موفقیت این تلاش‌ها عمدتاً در گرو حمایت یا عدم حمایت صنعت شکلات در سال‌های آتی می‌باشد.

 

(منبع: وب‌سایت F.E.P)

بخش انتهایی متن منبع اصلی به پیشنهادهایی برای عموم مردم اختصاص یافته که می‌تواند به حل این معضل کمک کند.

ساده‌ترین راه، عدم مصرف شکلات و فرآورده‌های حاصل از کاکائو است، چرا که چنین فرآورده‌هایی به هیچ وجه ضروری نیستند و عدم مصرف آنها آسیبی نخواهد داشت.

اما در عین حال، در متن اصلی فهرست بلندی از شرکت‌های تولیدکننده‌ی شکلات نیز وجود دارد، و در هر مورد تلاش شده که این نکته روشن شود که آیا آن شرکت اصول اخلاقی را در تولید خود رعایت می‌کند یا نه. به علاوه، این فهرست از طریق نرم‌افزارهای خاصی که برای گوشی‌های همراه تولید شده نیز در دسترس هستند.

در متن اصلی، می‌توانید فهرست منابع استفاده شده برای تهیه‌ی این مقاله را نیز ببینید.

فراخوان «طلوع» برای همیاری در تهیه مبلغ رهن فضای آموزشی

سلام به همه‌ی همراهان طلوع.

احتمالاً می‌دانید که برنامه‌ی آموزش پیش‌دبستانی طلوع، در ساختمانی مستقل که به همین منظور آماده و تجهیز شده در حال برگزاری است. این ساختمان از اردیبهشت ماه سال گذشته توسط ما اجاره شده است.

مبلغ رهن این ساختمان، ۵۵ میلیون تومان بوده، که به صورت امانت یک ساله در اختیار مؤسسه قرار گرفته است. ما باید در نیمه‌ی اردیبهشت ۹۷، ۵۰ میلیون تومان از این امانت را بازگردانیم.

با توجه به اهمیت برنامه‌ی آموزش پیش‌دبستانی، و اینکه این ساختمان با هزینه و تلاش زیادی آماده‌ی اجرای برنامه‌ها شده، ترجیح ما این است که قرارداد اجاره را تمدید کنیم.
برای این منظور، نیازمند یاری شما هستیم تا بتوانیم این مبلغ را تهیه کنیم.

🔹برای آشنایی با برنامه‌های پیش‌دبستانی طلوع، نگاهی به اخبار وب‌سایت ما بیندازید.

شما به دو صورت می‌توانید به ما کمک کنید:

🔸مبلغی را، به منظور تهیه هزینه‌ی رهن، به صورت بلاعوض در اختیار مؤسسه بگذارید.
اگر مایل به این شکل مشارکت هستید، لطفاً پس از واریز وجه از طریق فرم تماس، پیام تلگرامی یا پیامک (به شماره‌ی ۰۹۳۷۵۲۵۰۲۲۹) مبلغ را به ما اطلاع دهید.

🔸مبلغی را به صورت امانت یک ساله در اختیار مؤسسه قرار دهید.
برای امانت دادن، لطفاً پیش از واریز وجه از طریق فرم تماس، پیام تلگرامی یا تماس تلفنی (به شماره‌ی ۰۹۳۷۵۲۵۰۲۲۹)، با ما هماهنگی‌های لازم را انجام دهید.

📆 برای مشارکت در این فراخوان، تا ۱۰ اردیبهشت ماه فرصت دارید.

اطلاعات حساب مؤسسه:
🔹درگاه پرداخت الکترونیکی: roshanayetoloo.ir/pardakht
🔹شماره کارت: ۶۰۳۷,۷۰۷۰,۰۰۰۰,۵۱۰۲ به نام مؤسسه روشنای طلوع مهر شیراز
🔹شماره حساب: ۸۰۱۲۲۰۲۱۱ بانک کشاورزی

در پناه خدا باشید.

🍃«رؤیایی
کفایت می‌کند
برای چشم گشودن؛

چشم‌اندازی
کفایت می‌کند
برای روانه شدن؛

رفتن
کفایت می‌کند
برای با هم بودنی
ابدی.»🍃

کار پایان ناپذیر

کار پایان ناپذیربودیساتاوا آوالوکیتس وارا به دوزخ‌های بسیار نگاه کرد و دید که آکنده از موجودات دردمند است. در همان دم، در دل عهد کرد: «من همه‌ی دردمندان را از دوزخ نجات خواهم داد.» و به این ترتیب در دوره‌های بی‌شمار به درون دوزخ‌ها رفت و یک به یک آن‌ها را خالی کرد، تا این کار غیرقابل تصور سرانجام به پایان رسید.

ادامه مطلب

چاه آب دهکده کاشیناپیانا

در میان راه دوشهر سارونو و لیانو، در حاشیه جنگل بزرگ، دهکده‌ای به نام کاشیناپیانا وجود داشت که در آنجا فقط یازده خانواده زندگی می‌کردند.

کاشیناپیانا دهکده عجیبی بود. در آنجا یک چاه آب وجود داشت و قرقره‌ای برای کشیدن آب، ولی نه طنابی بود و نه زنجیری.

هر کدام از آن یازده خانواده در خانه‌شان، طنابی داشت و هرکس برای آوردن آب به سر چاه می‌رفت، طناب خود را به سطلش می‌بست، و وقتی آب برمی‌داشت  و کارش تمام می‌شد، طناب را از قرقره جدا می‌کرد و با خود به خانه‌اش برمی‌گرداند. به جای اینکه همگی با هم یک زنجیر خوب بخرند، و به قرقره چاه وصل کنند، یک چاه آب داشتند با یازده طناب! خانواده‌ها باهم کنار نمی‌آمدند و نسبت به هم بدگمان بودند. هیچ‌کس حاضر نبود به خاطر بقیه کوتاه بیاید و طنابش را برای استفاده همه روی چاه بگذارد.

ادامه مطلب