لطفاً ساکت! کودکان سخن می‌گویند

در کشور آرژانتین، سال‌های طولانی دهه‌ی ۱۹۸۰م.، حکومت دیکتاتوری و سانسور، باعث رواج فرهنگ سکوت در جامعه شده بود. در این سال‌ها، خطوط ارتباط میان اجتماعات مردم از بین‌رفته یا ضعیف گشته بود. در سال‌های گذار از این فرهنگ سکوت، برای تقویت فعالیت‌های دموکراتیک از طریق مدرسه و برای ترمیم بافت جامعه از طریق ایجاد پل ارتباطی بین مدرسه و جامعه، طرحی در مدارس آرژانتین اجرا گردید: «طرح کودک روزنامه‌نگار».

در این طرح، کودکان به تولید محصولات رسانه‌ای اعم از روزنامه، ویدئو و برنامه‌های رادیویی ترغیب شدند.

این تجربه‌ها به کودکانی که ساعت‌ها وقت‌شان را در مقابل رسانه‌ها زانو می‌زدند، کمک می‌کرد تا سازوکار ارتباطات را از درون بفهمند. وقتی خودِ کودکان دست‌اندرکار تولید رسانه می‌شدند، رفته رفته می‌توانستند تشخیص دهند که نقل خبر همان واقعیات نیست؛ بلکه نوعی گردآوری است که بستگی به کسی دارد که گزارش را تهیه می‌کند. همچنین می‌فهمیدند که چگونه تبلیغات پنهانی را در برنامه‌های مختلف بازشناسند و نیز ببینند که چگونه برخی از افراد، تصویرهای عوام فریبانه و ژست‌های فرصت‌طلبانه می‌گیرند.

علاوه بر این، آن‌ها می‌آموختند که سخن بگویند و برای رساندن سخنانشان به گوش جامعه تلاش کنند.

ایجادِ فرصت تولید رسانه برای دانش‌آموزان، علاوه بر کمک به تفکر انتقادی، به پیشرفت مهارت‌های زبان‌آموزی، تقویت روحیه‌ی همکاری و کارگروهی، آموختن علوم اجتماعی و ایجاد یک فضای پویا در مدرسه کمک می‌نمود.

مقاله‌‌ای که در ادامه می‌بینید، خرداد ماه سالِ ۱۳۷۹، در مجله‌ی پیام یونسکو ، چاپ شده‌است. هرچند که این تجربه مربوط به بیش از ۲۰ سال پیش است، اما به نظر می‌رسد که خواندنِ آن می‌تواند الهام‌بخش فعالیت‌های آموزشی باشد؛ فعالیت‌های ساده‌ای مثل تشکیل یک تیمِ خبرگزاری در مدرسه، انتشارِ روزنامه‌ی مدرسه یا برگزاری تریبون‌های دانش‌‌آموزی و … .

شایان ذکر است که هم‌اکنون در سرتاسر دنیا تجربیات مشابهی در مدارس مختلف در حال اجراست.

کودکان سخن می‌گویند – مقاله

 

خواباندن زیر انبوهی از اطلاعات یا بیدار کردن تفکر؟

سؤالاتی که دانش‌آموزان باید هنگام مواجهه با مطالب جدید بپرسند

در جامعه‌‌ی جهانی امروز، اطلاعات به وفور یافت می‌شوند. اکنون دیگر اطلاعات مانند زمان‌های گذشته داشته‌های نادری نیستند و هرکس می‌تواند به حجم وسیعی از اطلاعات دسترسی داشته باشد. اما آن‌چه در زمانه‌ی ما نادر شده‌است، فکر کردن درباره‌ی اطلاعات است.

فرق بین این دو رویکرد، با دو اصطلاح مشخص می‌شود: «من دانش دارم» و «من می‌فهمم.»

دانش داشتن، عبارت است از به دست گرفتن و در اختیار گرفتن دانش مقدور (اطلاعات). اما فهمیدن یک مفهوم کارکردی است و ثمره‌ی تفکر بارور است.

محصلینی که رویه‌ی داشتنِ اطلاعات یا دانش دارند، به سخنرانی معلم گوش فراخواهند داد، کلمات را خواهند شنید، ساختمان منطقی و معانی لغات را، تا حد مقدور، خواهند فهمید و هر کلمه را در دفتر خود یادداشت خواهند کرد. اما اغلب این‌ها برای این‌ است که بعدا بتوانند آن‌ها را حفظ کرده و در امتحان موفق شوند. در واقع محتوای درس جزئی از فکر آن‌ها نمی‌شود تا سبب تقویت و گسترش ذهن گردد. بلکه کلمات را به مجموعه مجردی از عقیده‌ها یا تئوری‌ها تبدیل کرده و به اصطلاح در مغز خود انبار می‌کنند. هر محصل فقط صاحب مجموعه‌ای از مطالب می‌گردد که شخص دیگری آن‌ها را عنوان کرده‌است.

اما «فهمیدن» به معنای در اختیار داشتن و تصاحب حقیقت نیست، بلکه به معنی نفوذ به درون و کوشش انتقادی برای تماس نزدیک‌تر با حقیقت است. فهم یعنی نفوذ از سطح به اعماق و ریشه‌ها و از این طریق، دسترسی به علت‌ها، فهم یعنی، «دیدن» حقایق به صورت عریان.

برای فهم یک موضوع، لازم است که دانش‌آموزان در ابتدا اطلاعات مفید را در میان انبوهی از اطلاعات غیر مفید بازشناسی کنند. همچنین باید اطلاعات جدید را به دانش‌های قبلی عرضه کنند، در صورت لزوم آن‌ها را بازسازی کنند و اگر متوجه شدند که یک قانون ذهنی آن‌ها دیگر صادق نیست، در مورد آن تجدید نظر نمایند.

در جهان امروز، که مملو از انبوهی از اطلاعت است، دیگر وظیفه‌ی معلمان این نیست که اطلاعات را به دانش‌آموزان منتقل کنند، بلکه هر معلمی وظیفه دارد که دانش‌آموزان را در مسیر تفکر و فهمیدن «راهنمایی» کند.

اگر به دانش‌‌آموزان یاد بدهیم که که هنگام مواجهه با مطالب تازه در مورد کارایی آن مطالب فکر کنند و سؤال بپرسند، بخش زیادی از راه را پیموده‌ایم. ما در این‌جا سؤالاتی را آورده‌ایم که هر دانش‌آموزی باید یاد بگیرد هنگام برخورد با مطالب جدید، از خود و دیگران بپرسد:

  • آیا من به دانستن این مطلب نیاز دارم؟
  • دیگران چطور؟ آیا به دانستن این مطلب نیاز دارند؟
  • این موضوع چه کاربردی در زندگی من دارد؟
  • این مطلب در زندگی واقعی سایر مردم چه کاربردی دارد؟
  • کدام بخش از این مطلب برای من تازگی دارد؟
  • آیا این مطلب دانسته‌های پیشین من را کامل می‌کند؟
  • آیا این مطلب دانسته‌های پیشین من را زیر سؤال می‌برد؟
  • آیا لازم است که برای درک این مطلب برخی پیش‌داوری‌های ذهنی‌ام را فعلا کنار بگذارم؟
  • سایر افراد در مورد این موضوع چطور فکر می‌کنند؟ (مثلا افرادی از گروه‌ها، کشورها یا نژادهای دیگر)
  • اگر بخواهم به این مطلب عمل کنم، باید با چه جور افراد، گروه‌ها یا اجتماعاتی در ارتباط باشم؟
  • اگر بخواهم به این مطلب عمل کنم، لازم است که چه کارهایی انجام بدهم؟
  • این آموخته در نهایت من را به کجا می‌رساند؟

 

 

منابع:

  • داشتن یا بودن، اریک فروم، ترجمه اکبر تبریزی، انتشارات مروارید.
  • روانشناسی تربیتی، جان دبلیو سانتراک، تهران، رسا، ۱۳۸۷.
  • com: 15 Questions to Ask When Introducing New Contents to Students
  • تصویر لیتوگرافی: مجله‌ی پیام یونسکو، اسفندماه ۱۳۴۸.

از بازی با رنگ انگشتی تا مهربانی با دوستان

تجربه‌ی کشیدن نقاشی با انگشت و لمس کردن رنگ در دست برای کودکان شوق زیادی دارد.

آن روز با گفتن این که امروز در زنگ هنر کار با رنگ انگشتی داریم، صدای هورا کشیدن و بالا پایین پریدن بچه‌ها، کلاس را پر از شوق کودکانه‌شان کرد.

بچه‌ها را گروه‌بندی کردم. در گروه‌های سه نفره شروع به کشیدن نقاشی با رنگ انگشتی کردند. گروه صورتی، نارنجی، آبی و سبز.

اما چیزهایی بود که باید می‌آموختیم …

درست تقاضا کردن از دوستانمان، چیزی را از دست هم نکشیدن، صبر کردن برای رسیدن نوبت‎مان، همان چیزهایی که هر روزه از رعایت نکردن‌شان و نبودشان رنج می‌بریم و این سوال را در ذهن‌مان ایجاد می کند که آیا همه‌ی ما دوره‌ی پیش‌دبستانی را پشت سرگذاشته‌ایم؟

دایره‌های رنگی هر گروه را روی تخته نصب کردم و یک ردیف برای مهربانی و یک ردیف برای تمیز و مرتب کار کردن برای هر گروه ایجاد کردم. توضیح دادم که منظور از مهربانی این است که اگر مشکلی پیش آمد با هم گفت‌وگو می‌کنیم و اگر وسیله‌ای لازم داشتیم صبر می‌کنیم تا دوست‌مان آن را به ما بدهد و منظور از تمیز و مرتب کار کردن این است که مراقب هستیم که در و دیوار کلاس‌مان و لباس‎های خودمان و دوستان‌مان کثیف نشوند. هر گروه که هر دو ستاره را می‎گرفت به جایزه‎ی گروهی‎اش در ردیف آخر دست پیدا می‌کرد.

همه‌ی گروه‎‌ها ستاره‌ها را گرفتند، برای هر گروه توضیح دادم که مصداق مهربانی و تمیز کار کردن در گروه‌شان کدام رفتار و از جانب چه کسی بوده است.

یکی از گروه‌ها علاوه بر ستاره‎های از پیش تعیین شده یک بچه‌ستاره هم گرفت. صحنه‌ای را توصیف کردم که هر سه عضو گروه با دست‌های رنگی و پالت‌هایشان می‌خواستند از کلاس خارج شوند. آن‌ها نمی‌دانستند چگونه بدون رنگی کردن دستگیره‌‌ی در،  در را باز کنند. مسئله‌ی سختی بود اما بالاخره راه را پیدا کردند؛ یک نفر پالت‌های رنگ را در دست می‌گیرد، یک نفر در را با آرنجش باز می‌کند و آن دیگری با پا در را به سمت خودشان می‌کشد.

«حل مسئله» فرزندی بود که از پای‎بندی بچه‎ها به پاکیزه کار کردن متولد شده بود. مثل همان بچه ستاره‌ای که کنار اسم گروه‌شان قرار گرفت.

زنگ بعد پاداش کار گروهی‌شان انجام بازی‌های دست‌ورزی و فکری در گروه‌های سه نفره بود با پای‎بندی به همان ارزش‌های زنگ قبل؛ گفت‌وگو، صبر، مرتب و تمیز کار کردن و درست تحویل گرفتن و درست تحویل دادن وسایل.

بعد از آموزش همه‌ی بازی‌ها به کل کلاس، کودکان در قالب گروه‌های سه تایی مشغول بازی ‌شدند.

حین انجام یک بازی فکری، کارت‌های بازی یکی از گروه‌ها به دست یکی از اعضا پاره شد. اما معنی این زیر پاگذاشتن ارزش‌های کلاس نبود، ما در کنار هم آموخته بودیم که جبران خطا نیز ارزش بزرگی است که یادش می‌گیریم و انجامش می‌دهیم.

 

قصه‌های مادربزرگ

اهمیت خاطره‌گویی در جمع خانواده و معرفی موضوعاتی برای خاطره‌گویی

یکی از بهترین خاطرات دوران کودکی‌ام مربوط به شب‌هایی است که کنار مادربزرگم می‌خوابیدم. مادربزرگ هرشب برایم از خاطراتش می‌گفت. از شادی‌ها و غم‌هایش، از سختی‌ها و گشایش‌هایش، از دوستی‌ها و قهرهایش … .
مادربزرگم بخشی از تاریخ جهان بود و تاریخچه‌ی زندگی من را بنا نهاد.

خاطره‌گویی قدمتی به طول فرهنگ بشری و وسعتی به اندازه‌ی گستره‌ی گیتی دارد. خاطرات از نسلی به به نسل دیگر و از سینه‌ای به سینه‌ای دیگر می‌رسند و نسل‌ها را از هم بارور می‌کنند.

خاطره‌گویی، به اشتراک گذاشتن تجربیات شخصی برای یادآوری و تفکر در مورد رویدادهای مهم زندگیست. یادآوری رویدادهای مهم و تفکر درباره‌ی آن‌ها به ما کمک می‌کند تا دوباره خاطرات را زندگی کنیم، اشتباهات‌مان را به خاطر بیاوریم، کارهای نیک خود را دوباره تجربه کنیم و مسیر زندگی‌مان را مجددا انتخاب کنیم.

علاوه بر این، بیان خاطره‌ها به مسن‌تر‌های خانواده این امکان را می‌دهد که خودشان را ابراز کنند و متوجه شوند که تا چه اندازه می‌توانند برای سایر اعضای خانواده و به خصوص نسل بعد، مفید باشند.

در شرایط همه‌گیری بیماری کرونا که رفت‌‌وآمدهای اجتماعی کمتر شده است، خاطره‌گویی در جمع خانواده می‌تواند فضای خانه را عوض کند و نشاط و طراوت را دوچندان کند.

افزون بر این، تعریف کردن خاطرات، نقش مهمی در رشد و پرورش فرزندان دارد. به عنوان مثال:

  • خاطره‌گویی در یک فضای گرم خانوادگی، اعضای خانواده را به هم پیوند می‌دهد و در ایجاد محبت، احساس امنیت و احساس تعلق به خانواده نقش بسزایی دارد. محبت، احساس امنیت و احساس تعلق از نیازهای اساسی کودکان و نوجوانان هستند.
  • خاطره‌گویی یکی از ابزارهای مهم آموزش مهارت‌های زندگی است. یکی از نکاتی که به کمک خاطرات می‌توانیم به فرزند‌مان منتقل کنیم این است که قبل از تو کسانی زندگی کرده‌اند که مسائلی مشابه با آن‌چه که تو داری را تجربه کرده‌اند و برای مشکلات‌شان راه‌حل‌هایی یافته‌اند.
  • هنگامی که بچه‌ها خاطرات ما را می‌شنوند، پا به پای ما تجربه می‌کنند، احساس می‌کنند و انتخاب می‌کنند. به این ترتیب رشد اجتماعی ‌آن‌ها بارور می‌شود.
  • وقتی خاطرات‌مان را برای فرزندان‌مان تعریف می‌کنیم، آن‌ها هم نسبت به وقایع زندگی خودشان حساس‌ می‌شوند و زندگی‌شان را عمیق‌تر تجربه می‌کنند.
  • خاطره‌‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای آموزش تاریخ هستند. کودکان و نوجوانان، بسیاری از بخش‌های نوشته شده و نانوشته‌ی تاریخ معاصر را از داستان‌هایی می‌آموزند که مادرها و پدرها آن‌ها را سینه به سینه برای فرزندان خود نقل می‌کنند. همچنین خاطره‌گویی آن‌ها را به درکی پدیدارشناسانه از وقایع تاریخی می‌رساند و به فهم بیشتر آن‌‌ها از تاریخ کمک می‌کند.

زمان‌هایی که با فرزندان‌مان تنها هستیم، وقتی که دور سفره نشسته‌ایم، وقتی مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها کنارمان هستند و شب‌ها قبل از خواب، زمان های مناسبی برای خاطره‌گویی در جمع خانواده هستند.

متأسفانه هنگامی که صحبت از خاطره‌گویی می‌شود، بسیاری از ما احساس می‌کنیم که هیچ خاطره‌ای به ذهنمان نمی‌رسد.

با این حال اگر از ما بخواهند که در مورد موضوع خاصی صحبت کنیم، مثلا در مورد بهترین معلم یا بهترین دوست کودکی‌مان خاطره‌ای بگوییم، بلافاصله متوجه شویم که حرف‌های بسیاری برای گفتن داریم.
به همین دلیل ما سعی کرده‌ایم که بعضی از عنوان‌هایی را که می‌توانند موضوعات خوبی برای خاطره‌گویی در جمع خانواده باشند، در متن زیر جمع‌آوری کنیم.
همچنین به عنوان یک فعالیت می‌توانیم از فرزندان‌مان بخواهیم که در مورد برخی از این موضوعات با اعضای خانواده به خصوص پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها مصاحبه کنند.

امیدواریم که برکت و شیرینی خاطره‌گویی نصیب همه‌ی ما گردد.

موضوعاتی برای خاطره‌گویی

مادربزرگ گوید:
«این خاطرات شیرین
از سینه‌ها گذشته
از نسل‌های پیشین
امشب من و تو و ماه
یک قصه، یک روایت
تا تو بگویی آن را
برای بچه‌هایت»

 

آموزش بین‌ رشته‌ای: معرفی و اهمیت

اهداف آموزشی بسیاری از مدارس، بر این مبنا طراحی شده‌است که دانش‌آموزان به مهارت‌های مشخصی دست‌یابند و در زمینه‌های محدودی، تسلط علمی به دست‌آورند. در این مدارس، درس‌ها موضوع به موضوع تدریس می‌شوند و معلم بر اساس موضوعات مشخص پیش می‌رود. اما این طرز فکر آموزشی، تا حدود زیادی از نظام‌های آموزشی قدیمی‌ منشأ یافته‌است که با انتقاداتی مواجه بوده‌اند. امروزه بیشتر متفکران معتقدند که بهتر است یک برنامه‌ی آموزشی، عمدتا بر اساس نیازهای دانش‌آموزان و واقعیت‌های زندگی آنان طراحی شود؛ نه این‌که موضوعات معمول درسی، برنامه‌ی آموزشی را شکل‌دهی کنند.

آموزش بین رشته‌ای، یک رویکرد در برنامه‌ریزی آموزشی است. در این رویکرد، رشته‌های درسی مختلف حول یک موضوع، مشکل یا مسئله، در کنار هم قرار می‌گیرند و در کنار هم، یک ترکیب معنادار را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند که به نیازهای دانش‌‌آموزان و دنیای واقعی نزدیک‌تر است.

آموزش بین رشته‌ای، یک رویکرد در برنامه‌ریزی آموزشی است. در این رویکرد، رشته‌های درسی مختلف حول یک موضوع، مشکل یا مسئله، در کنار هم قرار می‌گیرند و در کنار هم، یک ترکیب معنادار را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند که به نیازهای دانش‌آموزان و دنیای واقعی نزدیک‌تر است.

به عنوان مثال موضوعی مثل «خانه»، محور آموزش قرار می‌گیرد. دانش‌آموزان در مورد خانه‌های جانداران مختلف، خانه در نقاط مختلف کشور، خانه‌های قدیمی و خانه‌های جدید، خانه در محله‌های بالای شهر و پایین شهر، تقسیم کار در خانه، نقشه‌‌ی یک خانه و مساحت خانه و نکات مختلف دیگری در این زمینه مطالبی را می‌آموزند. به این ترتیب، تمامی مطالب در کنار هم کلیت معناداری را برای دانش‌آموزان تشکیل می‌دهد. همچنین دانش‌آموزان انگیزه‌ی بیشتری برای آموختن مطالب خواهند داشت.

امروزه بیشتر متفکران معتقدند که بهتر است یک برنامه‌ی آموزشی، عمدتا بر اساس نیازهای دانش‌آموزان و واقعیت‌های زندگی آنان طراحی شود؛ نه این‌که موضوعات معمول درسی، برنامه‌ی آموزشی را شکل‌دهی کنند.

روش‌های تدریس مختلفی هستند که برمبنای رویکرد بین رشته‌ای، طراحی شده‌اند، به عنوان مثال روش‌های یادگیری از طریق پروژه، یادگیری از راه خدمت و روش آموزشی واحد کار، سه روش تدریس هستند که در آن‌ها آموزش بین رشته‌ای لحاظ شده‌است. موضوع «خانه» که در بالا گفته‌شد، می‌تواند یک روش تدریس واحد کار در نظر گرفته شود.

اما حتی اگر نخواهیم که از این روش‌های تدریس استفاده کنیم، می‌توانیم در برنامه‌ریزی برای هر طرح درسی، رویکرد بین رشته‌ای را  لحاظ کنیم.

به عنوان مثال در نظر بگیرید که قرار است به تدریس موضوع «حمله‌‌ی مغول‌ها به ایران» در درس اجتماعی کلاس پنجم ابتدایی بپردازیم. در ابتدا باید از خودمان بپرسیم که این موضوع پاسخگوی چه سؤالاتی و حلال چه مشکلاتی است، کدامیک از نیازهای اصلی یا فرعی کودک را برآورده می‌کند و تا آن‌جا که می‌توانیم، موضوع را به نیازهای واقعی کودکان نزدیک کنیم. در نگاه اول به نظر می‌رسد که موضوع ارتباطی با نیازهای کودک نداشته باشد. (ممکن است فکر کنیم که یک درسِ تاریخ است که باید حفظ شود.) با مرور درس، دلایل حمله‌ی مغول‌ها و داستان کشته شدن بازرگانان مغول توسط ایرانیان را می‌بینیم. همچنین ماجرای جلال‌الدین پسر محمد خوارزمشاه را به خاطر می‌آوریم که در مقابل  مغول‌ها به ایران ایستادگی کرد. ممکن است به عواقب حمله‌‌ی مغول‌ها به ایران هم فکر کنیم. اکنون جرقه‌‌هایی در ذهن ما شکل می‌گیرد: جنگ، دعوا، اختلاف و حل اختلاف، دلایل آغاز جنگ، تبعات جنگ و دعوا و مفاهیم شجاعت و ترسویی، موضوعاتی هستند که کاملا به درس مربوطند و با نیازهای واقعی و زندگی روزمره کودکان نیز ارتباط دارند.

تمامی این موضوعات، می‌توانند در بحث و گفت‌وگوی کلاسی لحاظ شوند. و به این ترتیب، درس تاریخ با مهارت‌های زندگی، آموزش ارزش‌های اخلاق و یا حل مسئله در آمیخته می‌شود. همچنین ما می‌توانیم شعر «امواج سند[۱]» را برای دانش‌‌آموزان بخوانیم. به این ترتیب زبان‌آموزی را با تاریخ تلفیق کرده‌ایم. یا در پایان درس، یک موضوع انشا به آن‌ها بدهیم: مثلا «اگر جای حاکم اترار بودی، چه کار می‌کردی؟». به همین ترتیب، مینیاتورهای موجود در کتاب درسی به ما این فرصت را می‌دهند که درباره‌ی هنر در تاریخ با دانش‌آموزان صحبت کنیم. و همچنین موضوعِ «به کار ببندیم» در آخر فصل: «به صورت گروهی، نمایشنامه‌ی کوتاهی بنویسید و آن را اجرا کنید»، به ما کمک می‌کند که ادبیات و نمایش خلاق را با موضوع درس بیامیزیم. در کنار هم قرار دادن چند مورد از این موارد، می‌تواند یک درس تاریخ را به درسی فعال و مرتبط با زندگی و نیازهای دانش‌آموزان، تبدیل کند.

روش‌های تدریس مختلفی هستند که برمبنای رویکرد بین رشته‌ای، طراحی شده‌اند، به عنوان مثال روش‌های یادگیری از طریق پروژه، یادگیری از راه خدمت و روش آموزشی واحد کار، سه روش تدریس هستند که در آن‌ها آموزش بین رشته‌ای لحاظ شده‌است.
اما حتی اگر نخواهیم که از این روش‌های تدریس استفاده کنیم، می‌توانیم در برنامه‌ریزی برای هر طرح درسی، رویکرد بین رشته‌ای را لحاظ کنیم.

مزایا و منافع رویکرد بین‌رشته‌ای برای دانش‌آموزان باعث شده‌است که طرفداران زیادی پیدا کند. در زیر به برخی از این فواید اشاره می‌کنیم:

  • دانش‌آموزان از زوایای مختلفی به یک موضوع نگاه می‌کنند و چشم‌انداز بهتری به دست می‌آورند. همچنین یاد می‌گیرند که جوانب مختلف یک موضوع یا مسئله را ببینند.
  • انگیزه‌ی بیشتری برای یادگیری در دانش‌آموزان ایجاد می‌شود.
  • یادگیری در فضای نزدیک‌تری به دنیای واقعی صورت می‌گیرد.
  • راه‌های بیشتری برای آموختن و ابراز توانایی‌ها پیش پای دانش‌آموزان قرار می‌گیرد.
  • به رشد تفکر تحلیلی و تفکر انتقادی در دانش‌آموزان کمک می‌کند.
  • به دانش‌آموزان می‌آموزد که دانش را برای حل مسائل به کار ببندند.

علاوه بر این، آموزش بین‌رشته‌ای می‌تواند از جنبه‌های مختلف برای معلمان هم مفید باشد:

  • انگیزه‌ای که در دانش‌آموزان ایجاد می‌شود، باعث می‌گردد که زمان و انرژی کمتری صرف تلاش برای ایجاد شوق در دانش‌اموزان و آموزش به آن‌ها شود.
  • از آن جا که دروس مختلف در کنار هم قرار می‌گیرند، هر درسی به تقویت درس‌های دیگر کمک می‌کند و این باعث صرفه‌جویی در زمان می‌گردد.

بسیاری از معلمان در کلاس‌های چندپایه، استفاده از این رویکرد را مفید دانسته‌اند. چون دانش‌آموزان با سطح سواد محتلف می‌توانند حول یک موضوع فعالیت کنند و از یکدیگر بیاموزند. (به عنوان نمونه یک تجربه‌ی آموزشی موفق را می‌توانید در این آدرس ببینید.)

با این حال، کاربست این رویکرد نیز مانند بسیاری از رویکردهای جدید، تا زمانی  که کاملا در سیستم آموزشی نهادینه نشود، برای بسیاری از معلمان دشوار خواهد بود. به عنوان مثال بسیاری از معلمان معتقدند که استفاده از این رویکرد در دوره‌ی آموزشی ابتدایی بسیار راحت‌تر از دوره‌ی متوسطه است؛ چرا که تنها یک معلم تمامی دروس را آموزش می‌دهد. علاوه بر این رویکرد بین‌رشته‌ای در درس‌های علوم انسانی راحت‌تر به کاربرده‌ می‌شوند تا درس‌هایی مثل علوم و ریاضی. هرچند که این سخنان غلط نیستند، اما در طول زمان پاسخ‌های خود را دریافت کرده‌اند. شاید مهم‌ترین پاسخ‌ها به این سؤالات، نیازهای دانش‌آموزان و کاربست علم باشد. آموزش دادن هر موضوع درسی در هر پایه‌ی درسی، بدون درنظر گرفتن نیازهای دانش‌آموزان و بدون توجیه کاربردی آن درس، برای دانش‌آموزان بی‌معنا خواهد بود. بنابراین کافیست در آموزش هر درسی و در هر پایه‌ای معلم از خودش بپرسد که «چرا دانش‌آموزانم به این درس نیاز دارند؟» و «این دانش چه کاربردی در زندگی واقعی ما انسان‌‌ها دارد؟» پاسخ دادن به این دو سؤال، خود به خود هر درسی را به سمت بین‌رشته‌ای بودن، سوق می‌دهد و دریافت دانش‌آموزان را دوچندان می‌کند. (برای مشاهده‌ی یک طرح درس بین رشته‌ای برای آموزش ریاضی، علوم و محیط زیست که برای پایه‌های ششم و هفتم مناسب است، ‌این آدرس را ببینید.)

با این حال، همچنان موافقیم که تا زمانی که این نوع نگاه در دل و جان آموزش و پرورش رسمی کشور، نهادینه نشود، کاربست آن برای معلمان دشوار خواهد بود و شور و عشق معلمی را طلب می‌کند.

 

[۱]  شعری از مهدی حمیدی شیرازی در رابطه با ایستادگی جلال‌الدین خوارزمشاه در برابر مغول‌ها

 

پی‌نوشت:

  • آموزش بین‌رشته‌ای در بسیاری از مقالات فارسی با عنوان آموزش تلفیقی معرفی گردیده‌است. اما با توجه به اینکه آموزش تلفیقی (blended) معنای دیگری دارد (به معنای تلفیق آموزش از راه دور با آموزش حضوری می باشد)، بهتر است که از واژه‌ی بین‌رشته‌ای استفاده شود.
  • آموزش بین رشته‌ای شاخه‌های مختلفی مثل interdisciplinary، multidisciplinary و crossdisciplinary دارد که تفاوت‌های اندکی با هم دارند. ما در این متن تنها به کلیت رویکرد اشاره کردیم و وارد جزئیات نشدیم. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه و نیز ورود به جزئیات طراحی یک برنامه‌ی بین‌رشته‌ای می‌توانید به این مقالات انگلیسی مراجعه کنید:

Interdisciplinary Curriculum Development, William H. Newell, No. 8, pp. 69-86 (1990)

Interdisciplinary Teaching: A Review of the Literature. St. Clair, Barbara; Hough, David L. Southwest Missouri State University, Department of Curriculum and Instruction, 1992

 

منابع:

http://apcentral.collegeboard.com/apc/public/repository/AP-Interdisciplinary-Teaching-and-Learning-Toolkit

Interdisciplinary Curriculum Development, William H. Newell, No. 8, pp. 69-86 (1990)

از پیله درآمدن؛ یک طرح درس بین‌ رشته‌ای بوم ساخت

یکی از مشکلات همیشگی آموزگاران، به ویژه در کلاس‌های چند پایه، کمبود وقت است. آموزگاران با تجربه برای رفع این مشکل راه‌های گوناگونی را به کار می‌برند. استفاده از دانش‌آموزان توانمند به عنوان دستیار معلم یا کمک گرفتن از دانش‌آموزان پایه‌های بالاتر برای آموزش دانش‌آموزان پایه‌های پایین‌تر، برخی از این راه‌حل‌ها هستند.
اما یک روش بسیار جذاب و کار آمد، طراحی طرح درس بین‌رشته‌ای است؛ طرح درسی که بتواند هم موضوع درس‌های متعدد را پوشش دهد و هم دانش‌آموزان پایه های متفاوت را همزمان در یک فعالیت درگیر کند. در اینجا نمونه‌ای از یک طرح درس بین‌رشته‌ای زیبا و متناسب با زیست بوم منطقه را می‌خوانید که آموزگاری توانمند طراحی کرده است.

طرح درس از پیله در آمدن

 

کاغذ، جنگل، بازیافت؛ ادغام ریاضیات، علوم تجربی و علوم زیست محیطی در یک طرح درس

مناسب برای پایه‌های ششم و هفتم و آموزش از راه دور

در رویکردهای نوین آموزش و پرورش، برنامه‌ریزان آموزشی ترغیب می‌شوند که در طراحی برنامه‌های درسی، نیازهای دانش‌آموزان و ارتباط درس با زندگی را در نظر بگیرند.

آموزش بین رشته‌ای، یک رویکرد در برنامه‌ریزی آموزشی است. در این رویکرد، رشته‌های درسی مختلف حول یک موضوع، مشکل یا مسئله، در کنار هم قرار می‌گیرند و در کنار هم، یک ترکیب معنادار را برای دانش‌آموز ایجاد می‌کنند که به نیازهای دانش‌‌آموزان و دنیای واقعی نزدیک‌تر است.

در این طرح درس که بر اساس رویکرد بین رشته‌ای طراحی گردیده، مباحث درسی علوم، علوم زیست محیطی و ریاضیات حول موضوع تولید و بازیافت کاغذ در کنار هم قرارگرفته‌اند.

استفاده از فیلم‌های آموزشی در طرح درس، امکان آموزش از راه دور را فراهم می‌آورد.

به امید آن‌که برای دانش‌آموزان مفید واقع شود.

وقتی کوچک بودم، پدربزرگم بهترین دوستم بود. در کنار او احساس آرامش می‌کردم. ما با هم آهسته در جنگل قدم می‌زدیم.
هنگام پیاده‌روی، اگر چیزی نمی‌دانستم، از او می‌پرسیدم. […]

یک روز از پدربزرگ در مورد نیایش پرسیدم.

پدربزرگ نخست چیزی نگفت. وقتی به بلندترین درخت رسیدیم، به جای این‌که پاسخم را بدهد، زمزمه کرد:
«پسرم آیا می‌دانی درختان هم نیایش می‌کنند؟»

من با دقت گوش کردم ولی چیزی نشنیدم.

او گفت: «ببین چطور سر برآسمان می‌سایند.
صدای نیایش آن‌ها به ابرها، خورشید، ‌و ماه می‌رسد.»

من روی صخره‌ای پر از خزه نشستم و به فکر فرورفتم و به نیایش درختان گوش سپردم…

اقتباس از کتاب نیایش زمین، شرکت انتشارات فنی، ۱۳۸۸

گروه سنی و مباحث مربوطه

  • پایه ششم ابتدایی
    مباحث ریاضی: اندازه‌گیری، نسبت و تناسب و درصد
    مباحث علوم: درس دوم، سرگذشت دفتر من و درس سوم، کارخانه‌ی کاغذسازی
  • پایه هفتم ابتدایی
    مبحث ریاضی: حل مسئله

اهداف آموزشی

پس از اجرای این طرح درس، دانش‌آموز باید بتواند:

  1. مراحل تولید کاغذ را بیان کند.
  2. نحوه‌ی بازیافت کاغذ را توضیح دهد.
  3. مسئله‌های ریاضی را درک کند و بتواند اجزای مهم هر مسئله را تشخیص دهد.
  4. مسئله‌های ریاضی را به کمک نسبت و تناسب، درصد و اندازه‌گیری به درستی حل کند.
  5. نتایج به دست آمده در مسائل ریاضی را تجزیه و تحلیل کند و توضیح دهد که این نتایج چه معنایی دارند.
  6. سه راهکار برای صرفه‌جویی در مصرف کاغذ بنویسد که شخصا علاقمند به رعایت آن ها باشد.

شرح طرح درس

در ابتدا ویدیوی مربوط به تولید کاغذ را برای دانش‌آموزان پخش کنید. سپس از دانش‌آموزان بخواهید که توضیح دهند که چه چیزهایی از فیلم آموخته‌اند. از آن‌ها بخواهید که مراحل تولید کاغذ و نحوه‌ی بازیافت کاغذ را شرح دهند.

سپس کاربرگ ریاضی مربوط به طرح درس را به آن‌ها بدهید. از دانش‌آموزان بخواهید که در ابتدا مضمون هر مسئله را با زبان خودشان بیان کنند. سپس از آن‌ها بخواهید که هر مسئله را حل کنند. پس از حل هر مسئله، از آن‌ها بخواهید که در مورد پاسخی که به دست آورده‌اند، فکر کنند. آن‌ها باید بتوانند بگویند که معنای هر پاسخ در زندگی واقعی چیست.
به عنوان مثال سؤال دوم کاربرگ به این شرح است: «برای تولید هر کیلوگرم کاغذ، حدود ۶۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. اگر دانش‌آموزان مدرسه‌ی ما در طول یک سال، به اندازه‌ی  ۳۲ کیلوگرم در مصرف کاغذ صرفه‌جویی کنند، چند لیتر آب صرفه‌جویی شده‌است؟» دانش‌آموزان پس از حل این سؤال ریاضی باید به ارتباط مصرف آب و تولید کاغذ اشاره کنند و متوجه باشند که صرفه‌جویی در مصرف کاغذ، بر مصرف آب نیز تأثیر دارد.

در نهایت هر دانش‌آموز باید سه مورد از راه‌کارهای صرفه‌جویی در مصرف کاغذ را که از این به بعد دوست دارد رعایت کند، بنویسد.

گسترش طرح درس

برای گسترش این طرح درس، می‌توانید:

  • در مورد تاریخچه‌ی تولید کاغذ با دانش‌آموزان صحبت کنید.
  • از دانش‌آموزان بخواهید که ویدئوی «بازیافت کاغذ در خانه» را ببینند و در خانه کاغذ بازیافتی بسازند.
  • برخی کتاب‌های مرتبط را برای مطالعه بیشتر به آن‌ها معرفی کنید. کتاب‌های زیر نمونه‌هایی از کتاب‌های مرتبط هستند:

معرفی فیلم نویسندگان آزادی (Freedom Writers)

شناسنامه فیلم

کارگردان: ریچارد لاگراونیس (Richard LaGravenese)
سال تولید: ۲۰۰۷
کشور:‌ آمریکا
مدت زمان: ۱۲۲ دقیقه
ژانر: داستانی، زندگی‌نامه
موضوع اصلی:‌ آموزش به دانش‌آموزان محروم
کلیدواژه‌ها: معلم، محرومیت، مهاجرت، اقلیت، امید، تلاش، زن، آموزش، مدرسه، نوشتن
مناسب برای گروه سنی: نوجوان، جوان، میانسال، سالمند
زبان اصلی فیلم: انگلیسی به همراه زیرنویس فارسی

«چرا باید به تو احترام بگذارم؟ برای این‌که معلمی؟ من اصلا تو را نمی‌شناسم! از کجا بدانم که تو یک دروغ‌گو نیستی که آن‌جا ایستاده‌ای؟ از کجا بدانم که آدم بدی نیستی؟ من نمی‌خواهم به خاطر این‌که به تو می‌گویند معلم، برایت احترام بگذارم!»

صحبت یک دانش‌آموز نوجوان در فیلم

خلاصه داستان

این فیلم، بر اساس کتاب «خاطرات نویسندگان آزادی» ساخته شده است. این کتاب، دربردارنده‌ی خاطرات واقعی یک معلم به نام «ارین گرووِل» (Erin Gruwell) و دانش‌آموزان کلاس اوست. خاطراتی که دانش‌آموزان در کلاس ادبیات انگلیسی درباره‌ی زندگی روزمره‌ی خود نگاشته‌اند.

ارین به عنوان معلم وارد مدرسه‌ای در یکی از مناطق مهاجرنشین آمریکا می‌شود. مدرسه‌ای که پیش از این، یکی از مدارس موفق شهر بوده ‌است اما بعد از اجرای قانون اجباری فراگیرسازی، مجبور شده‌است، دانش‌آموزان مهاجر و محروم را هم در کنار سایر دانش‌آموزان بپذیرد و اینک تنش‌های نژادی زیادی را در میان دانش‌آموزان تجربه می‌کند.

ارین از سویی در مقابل دانش‌آموزانی قرار می‌گیرد که هرکدام‌شان عضوی از یک باند بزهکاری یا فروش مواد مخدر هستند، تفریح اصلی آن‌ها راه‌انداختن دعواهای خیابانی است و به او اعتماد ندارند. و از طرف دیگر در مقابل کادر مدرسه‌ای قرار می‌گیرد که نسبت به این دانش‌آموزان بدبین هستند و امیدی به پیشرفت آن‌ها ندارند.

حضور این معلم در دبیرستان سرآغاز تغییراتی تعیین‌کننده است … .

(معلم از دانش‌آموزان سؤالاتی می‌پرسد و کسانی که پاسخ‌شان مثبت است، به خط قرمز نزدیک می‌شوند.)
–  چه کسانی تا به حال در زندان یا کانون اصلاح و تربیت بوده‌اند؟
– اردوگاه‌های پناهندگی هم حساب هستند؟
 بستگی به نظر خودتان دارد.
دانش‌آموز به خط قرمز نزدیک می‌شود.

(یک صحنه از فیلم)

 

برخی از نکات آموزشی که ارین در تدریس خود از آن‌ها بهره می‌جوید عبارت‌اند از: استفاده از رویکرد طرح مساله و گفتگوهای کلاسی، استفاده از نمونه‌های تاریخی، برنامه‌ریزی برای بازدیدهای کلاسی، دعوت از فعالان اجتماعی برای حضور در کلاس، استفاده از کتاب‌هایی با تجربه‌هایی نزدیک به تجربیات دانش‌آموزان و ایجاد حس همدلی و همکاری بین دانش‌آموزان.

بنیاد «نویسندگان آزادی»

بنیادی با نام «نویسندگان آزادی» از سال ۱۹۹۷ توسط ارین گروول تأسیس گردیده است و بر اساس تجربه‌های این معلم فعالیت می‌کند.

این بنیاد با تکیه بر آموزش معلمان، تدوین برنامه‌های آموزشی، دعوت از معلمان و حمایت از دانش‌‌آموزان محروم،‌ برای از بین بردن بی‌عدالتی‌های آموزشی می‌کوشد و به دنبال ایجاد جامعه‌ایست که در آن هیچ دانش‌آموزی از تحصیل بازنماند.

بنیاد نویسندگان آزادی معتقد است که «تنها با ایثار خود برای جامعه است که می‌توانیم بر سیستم آموزشی تاثیر بگذاریم و آن را متحول کنیم».

(برای اطلاعات بیشتر می‌توایند به وبسایت بنیاد نویسندگان آزادی مراجعه کنید.)

من در یک خانواد مرفه و تحصیل کرده بزرگ شده‌ام. بارها از خودم پرسیده‌ام، چرا همه‌ چنین فرصت‌هایی برای تحصیل ندارند؟ و چرا من پشتیبان کودکانی نباشم که فرصتی مشابه با آن چه که خودم داشته‌ام، در اختیار ندارند؟

ارین گروول

 

اقتباس برخی از مطالب از سایت «شبکه‌ی تسهیلگران آموزشی» (tashilgar.net)

معلمان از «آموزش از راه دور» می‌گویند: چالش‌ها و برخی راه‌حل‌های پیشنهادی

تا به حال به «آموزش از راه دور» فکر نکرده بودم. حتی نمی‌دانستم که اصطلاح «آموزش از راه دور» پیش از این وجود داشته و در مورد آن مباحثی نوشته شده‌است.

با آغاز دوره‌ی کرونا متوجه شدم که باید برای چند هفته از طریق فضای مجازی به دانش‌آموزانم آموزش بدهم. چند هفته‌ای که بعدا تا پایان سال تحصیلی تمدید شد.

به عنوان یک معلم، هم احساس می‌کردم که آماده هستم و هم احساس می‌کردم که اصلا آمادگی‌اش را ندارم. ما معلم‌ها عادت داریم که در شرایط بحرانی بر روی پای خودمان بایستیم و اگر لازم باشد، برنامه‌ریزی‌های قبلی را تغییر بدهیم و خودمان را با شرایط منطبق کنیم. بنابراین تجربه‌‌های قبلی‌ام در تغییر دادن برنامه‌ها و تطبیق دادن خودم با شرایط، به من کمک می‌کرد که به سرعت خودم را با وضعیت جدید وفق بدهم.

اما از سوی دیگر ماجرای «آموزش از راه دور» تغییر خیلی بزرگی بود و فرصت اندکی برای تغییر وجود داشت. در ابتدا حتی اینترنت با سرعت مناسب و حجم کافی و گوشی مناسبی در اختیار نداشتم. بارها برای دانش‌آموزانم فیلم ارسال می‌کردم اما به خاطر مشکلات اینترنت به دست آن‌ها نمی‌رسید. علاوه‌براین، دیگر نمی‌توانستم در کنار دانش‌آموزانم باشم و از فضای فیزیکی کلاس درس هم محروم بودم…

در این متن پای درد دل معلمان در مسیر «آموزش از راه دور» می‌نشینیم و برخی از راه‌حل‌های پیشنهادی آنان را خواهیم دید.

برنامه‌های زندگیم به هم ریخته است.

پیش از این، مرز بین زندگی شخصی و زندگی کاری من مشخص بود. ساعات کاری من، عمدتا زمان‌هایی بود که در مدرسه بودم و تقریبا بقیه ساعات، زمان زندگی شخصی من تلقی می‌شد. اما حالا زندگی من آن نظم قبلی را ندارد. اکنون با وجود این‌که به مدرسه نمی‌روم، ساعات زیادی از روز، صرف کارهای مدرسه می‌شود: دانش‌آموزان و والدین آن‌ها و حتی گاهی همکاران، در ساعات مختلف روز با من تماس می‌گیرند یا پیام ارسال می‌کنند. به علاوه باید وقت زیادی را برای پیدا کردن منابعی برای آموزش از راه دور صرف کنم.

آن‌چه که به من کمک کرد:

شاید کار تازه‌ای نباشد، اما برای شرایط جدید لازم بود که دوباره برنامه‌ریزی کنم. ساعات کاری را برای خودم مشخص کردم. زمان‌هایی را به خانواده اختصاص دادم و زمان کوتاهی در روز را برای آرامش و فکر کردن خودم گذاشتم.

برای تماس‌های والدین زمانی جدا در نظر گرفتم و برای پرسش‌های بچه‌ها هم زمانی از ساعات کلاسی را مشخص کردم.

علاوه بر این، بودجه‌بندی آموزش را دوباره مرور کردم و سعی کردم مشخص کنم که در هر هفته، از هر کتاب باید چقدر پیش برویم و کدام درس‌ها نیاز به زمان بیشتری برای آموزش دارند.

سه روز در هفته را به تدریس مجازی اختصاص دادم و بقیه روزها را تکالیفی معین می‌کردم که خود بچه‌ها با انجام‌دادن آن‌ها بتوانند درس‌ها را فرابگیرند.

تا حد امکان تلاش کردم که از طرح درس‌های قبلی، منابع موجود و کتاب‌های درسی برای انجام تدریس از راه دور استفاده کنم. اما به هرحال مجبور بودم که در برنامه‌ریزی جدید، زمانی را هم به جست‌وجوی فیلم‌های مناسب و کتاب‌های آنلاین مفید اختصاص بدهم.

هرچند که برنامه‌ی زندگی، پیچیده‌تر از قبل شده بود، ولی برنامه‌ریزی کمک می‌کرد که بهتر بتوانم از عهده‌ی کارها برآیم.

 

فضای کاری مشخصی ندارم.

پیش از این، مدرسه فضای کاری من بود. وقتی در مدرسه بودم، تمام فکر و ذکرم معطوف به دانش‌آموزان و کارهای مدرسه می‌شد. اما حالا باید در خانه می‌ماندم. در خانه جای مشخصی برای انجام کارهایم نداشتم. اعضای خانواده‌ام گاه و بیگاه به سراغم می‌آمدند و با من حرف می‌زدند. نیاز داشتم که بدانند من اکنون مشغول به کار هستم.

آن‌چه که به من کمک کرد:

باید فضای مشخصی را برای کار کردن در نظر می‌گرفتم. اگر می‌توانستم، یک اتاق کار برای خودم جور می‌کردم. ولی متاسفانه چنین شرایطی نداشتم. بنابراین یکی از مبل‌های منزل را به همراه یک میز کوچک، در یک گوشه گذاشتم. لپ‌تاپ، کتاب‌ها، عینک و سایر وسایل کارم را نیز در همان محل قرار دادم. سعی کردم که فضایی روشن، راحت و دنج را برای خودم ایجاد کنم.

برای فرزندانم توضیح دادم که زمانی که در این مکان می‌نشینم، مشغول به کار هستم و نمی‌توانم به آن‌ها پاسخ بدهم. هنگام انجام کارهای مربوط به مدرسه از هدفون استفاده می‌کردم تا اعضای خانواده‌ام متوجه شوند که مشغول به کار هستم و نمی‌توانم صدای آن‌ها را بشنوم، همچنین صدای بقیه مانع کار من نشود.

زمان‌هایی که مجبور به ضبط صدا برای دانش‌آموزان بودم، از اعضای خانواده می‌خواستم که آرام‌تر صحبت کنند.

هرچند که هنوز آرام نگه‌داشتن فرزند کوچکم کار دشواری بود، اما رفته رفته او هم یاد گرفت که وقتی من روی مبل کارم می‌نشینم، زیاد مزاحم من نشود. بعد از مدتی فرزند کوچکم را می‌دیدم که همزمان با من معلم می‌شود و به دانش‌آموزان خیالی‌اش، درس می‌دهد.

 

ارزیابی دانش‌آموزان و تشخیص این‌که واقعا درس‌ها را یاد گرفته‌اند و تکالیف را انجام می‌دهند یا نه، کار سختی است.

من معلم کلاس چهارم ابتدایی هستم و راستش هنوز هم دقیقا نمی‌دانم که چگونه از راه دور بفهمم که دانش‌آموزانم تا چه حدی درس‌ها را فهمیده‌اند. در درس‌هایی مثل ریاضی یا علوم، دانش‌آموزانی که سر کلاس اشتیاق اندکی برای یادگیری نشان می‌دادند، هنوز هم اشتیاقی برای یادگیری ندارند. بعضی از دانش‌آموزان هم که در گذشته در این درس‌ها به کمک بیشتری نیاز داشتند، اکنون نیاز به پیگیری دارند؛ اما پیگیری آن‌ها از راه دور دشوار شده‌است. والدین یا خواهر و برادرهای بزرگتر بعضی از دانش‌آموزانم به آن‌ها در یادگرفتن درس‌ها کمک می‌کنند. ولی بعضی از دانش‌آموزان کسی را ندارند که به آن‌ها کمک کند. در ارزیابی دانش‌آموزان هم مشکل دارم و نمی‌دانم که چه ملاک‌هایی را برای ارزشیابی در نظر بگیرم.

آن‌چه که به من کمک کرد:

اسامی دانش‌آموزان کلاس را در مقابل خودم قرار دادم. ابتدا مشخص کردم که هرکدام از دانش‌آموزان، در کدام‌یک از درس‌ها به کمک بیشتری احتیاج دارد. سپس دانش‌آموزانی را مشخص کردم که می‌توانستم روی کمک خانواده به آن‌ها حساب کنم.

در مورد دانش‌آموزانی که می‌دانستم در درس‌هایی مثل ریاضی و علوم حتما به کمک بیشتری محتاج هستند، سعی کردم که به طور خاص تمرینات و درس‌های این دانش‌آموزان را در صفحات خصوصی فضای مجازی پیگیری کنم.

برای دانش‌آموزان توضیح داده‌ام که انجام تکالیف درسی برای من اهمیت دارد. لیستی از اسامی دانش‌آموزان تهیه کرده‌ام و پس از انجام هر تکلیف، در مقابل اسم دانش‌آموز، علامت می‌زنم. اگر هرکدام از دانش‌آموزان تکالیفش را به موقع انجام ندهد، به او تذکر می‌دهم.

درست مانند کلاس درس، سعی می‌کنم برخی از بهترین پاسخ‌ها و تکالیف را با ذکر دلایل، در گروه با دانش‌آموزان به اشتراک بگذارم.

در ساعات مشخصی از روز، سؤالاتی را به عنوان امتحان، برای دانش‌آموزان ارسال می‌کنم و از آن ها می‌خواهم که در فرصت مقرر شده، به سؤالات پاسخ بدهند.

گاهی اوقات از خود دانش‌‌آموزان می‌خواهم که دو به دو تکالیف همدیگر را تصحیح کنند و به هم بازخورد بدهند. به این ترتیب هم درس‌ها را بهتر یادمی‌گیرند و هم با شیوه‌های فکر کردن همدیگر بیشتر آشنا می‌شوند.

اما هنوز در مورد ملاک‌های ارزش‌یابی با همکارانم به نتیجه‌ی دقیقی نرسیده‌ایم. به نظر می‌رسد که باید به کمک هم ملاک‌هایی برای ارزیابی انتخاب کنیم.

کاربرگ تکالیف کلاسی

 

بعضی از دانش‌آموزان به اینترنت و فضای مجازی دسترسی ندارند.

من در منطقه‌ی محرومی تدریس می‌کنم. برخی از دانش‌آموزان کلاسم به تلفن‌های همراه که نرم‌افزار اندروید داشته باشد دسترسی ندارند. این دانش‌آموزان از عملا آموزش محروم می‌مانند.

آن‌چه که به من کمک کرد:

با برخی از همکارانم تصمیم گرفتیم که هر یک از ما، مشخص کند که کدام دانش‌آموزان در کلاس او به تلفن همراه مناسب دسترسی ندارد. سپس هرکدام از ما در گروه‌های مختلفی که در فضای مجازی عضو آن ها بودیم، فراخوانی برای امانت یا اهدای تلفن‌های همراه دست دوم دادیم. به این ترتیب تعدادی تبلت یا تلفن همراه دست دوم در اختیار داشتیم که می‌توانستیم به خانواده‌ی دانش‌آموزان امانت بدهیم.

علاوه بر این تا جای ممکن سعی کردیم که برای درس‌هایی که توضیح کمتری می‌خواهد، منابعی غیر اینترنتی و قابل دسترس برای دانش‌آموزان تعیین کنیم.

همچنین به تمامی دانش‌آموزان قوت قلب دادیم که تمام تلاش‌مان را می‌کنیم که تمامی آن‌ها، چه کسانی که به گوشی دسترسی دارند و چه کسانی که دسترسی ندارند، از آموزش‌ها محروم نمانند.

با هماهنگی با مدیر مدرسه، با برخی از همکارانم قرار گذاشتیم که هر دو هفته، یک روز به مدرسه برویم. از دانش‌آموزانی که مشکلات بیشتری دارند، می‌خواهیم که به مدرسه بیایند و با رعایت فاصله اجتماعی و ماسک، رفع اشکال می‌کنیم.

 

احساس بی‌اشتیاقی می‌کنم، شوق داشتن در این شرایط کار دشواری است.

از آموزش مجازی لذت نمی‌برم. من معلمی را خیلی دوست داشتم و همیشه با ذوق و شوق سرکلاس می‌رفتم. الان هر روز از ساعت ۹ تا ۲ درگیر آموزش مجازی هستم. اما بعد از هر کلاس آرزو می‌کنم که این بازی‌ها تمام شود و دوباره بتوانم به مدرسه‌ی واقعی برگردم؛ بچه‌ها را از نزدیک ببینم، همکارانم را ببینم. قبلا همین‌که چند نفر از همکاران را می‌دیدیم و با هم حرف می‌زدیم، روحیه‌مان عوض می‌شد.

آن‌چه که به من کمک کرد:

در فضای مجازی، یک گروه با برخی از همکارانم تشکیل دادیم. قرار گذاشتیم که هریک از ما تجربیات اشتیاق‌بخش و مفید خودش را با بقیه به اشتراک بگذارد. هرچند که پایه‌های درسی و رشته‌های تدریس ما با هم متفاوت بود، با این حال تجربه‌های زیادی برای به اشتراک گذاشتن و امید بخشیدن در میان ما وجود داشت.

هنوز هم مشتاقانه امیدوارم که زودتر بتوانم به کلاس درس برگردم. اکنون احساس می‌کنم مشارکت و همدلی که بین ما معلم‌ها ایجاد شده‌است، فضای جدیدی را در مدرسه به روی ما خواهد گشود. انشاالله.

 

منبع: سایت اینترنتی teachervision.com و مصاحبه با تعدادی از معلمان

 

دست‌های‌شان را در دست کتاب‌ها بگذاریم

چند پیشنهاد برای ترغیب دانش‌آموزان به مطالعه در دوران قرنطینه

اغلب معلمان در پی آن هستند که به بهترین وجه به دانش‌آموزان‌شان کمک کنند. اما هر معلمی می‌داند که فرصت اندکی برای بودن در کنار دانش‌آموزان دارد و نمی‌تواند همیشه در کنار آن‌ها بماند. بنابراین یکی از پرسش‌های همیشگی اغلب معلمان این است که «ماندگارترین راه‌ها برای کمک به دانش‌آموزان چه هستند؟»
بی‌گمان این سؤال، پاسخ‌های متعددی خواهد داشت. اما یکی از پاسخ‌ها این است: «دست آن‌ها را در دست کتاب‌ها بگذاریم».
کتاب‌ها به دانش‌آموزان کمک می‌کنند که انسان‌هایی را که ندیده‌اند، ببینند؛ به جاهایی سفر کنند، که تاکنون نرفته‌اند و با آرزوهای بزرگی آشنا شوند که ممکن بود، هیچ وقت به ذهن‌شان خطور نکند. به این ترتیب، با مطالعه‌ی کتاب‌ها، دانش‌‌آموزان از یک طبقه‌ی اجتماعی به طبقه‌ای دیگر پا می‌گذارند و از یک سطح فرهنگ به سطحی بالاتر صعود می‌کنند.
افزون بر این، اگر دانش‌آموزان بیاموزند که سؤالات‌شان را از کتاب‌ها بپرسند، در تمام زندگی مرجعی برای پاسخ‌های‌شان خواهند داشت.
قول معروفی هست که می‌گوید: « هیچ کودکی نیست که از کتاب متنفر باشد، بلکه تنها کودکانی هستند که فرصت کشف کتاب خوب را نیافته‌اند.»
تجربه‌ی شیوع کرونا به ما آموخت که گاهی، فرصت کمتر از آن چیزی است که ما فکر می‌کنیم. اکنون نوبت ماست که در فرصت پیشِ رو، بهترین آرزوهای‌مان را به دانش‌آموزان هدیه کنیم.
در این متن پیشنهاداتی برای ترغیب دانش‌آموزان به مطالعه در ایام قرنطینه ارائه خواهد شد.

هیچ کودکی نیست که از کتاب متنفر باشد، بلکه تنها کودکانی هستند که فرصت کشف کتاب خوب را نیافته‌اند.

معرفی کتاب

اولین گام برای ترغیب دانش‌آموزان به کتاب خواندن، معرفی کتاب‌های مناسب است.

در این مسیر، این‌که شما چه کتابی را معرفی می‌کنید یا چگونه دانش‌آموزان‌تان را به یک کتاب ارجاع می‌دهید، اهمیت زیادی دارد. به عنوان مثال، این‌که فقط از کتاب نام ببرید، با این‌که تصاویری از برخی از صفحات کتاب را با دانش‌آموزان به اشتراک بگذارید، تفاوت دارد. گاهی گفتن چند جمله یا کلمه‌ی کلیدی از داستان و یا کتاب باعث می‌شود دانش‌آموزان ترغیب شوند که به سراغ کتاب بروند.

علاوه بر این در معرفی کتاب، باید به نیازهای دانش‌آموزان هم توجه کنیم. یعنی بهتر است کتابی را به دانش‌آموزان معرفی کنیم، که پاسخ مشکلات یا سؤالات ذهنی آن‌ها باشد.

قبل از هر معرفی از خودتان بپرسید از معرفی این کتاب چه قصدی دارم؟ چرا می‌خواهم دانش‌آموزانم این کتاب را بخوانند؟ پاسخ به این سؤالات باعث می‌شود که به نحو بهتری کتاب را معرفی کنید.

اولین گام برای ترغیب دانش‌آموزان به کتاب خواندن، معرفی کتاب‌های مناسب است.

 

معرفی منابع مطالعاتی

ممکن است دانش‌آموزان احساس کنند که در این روزها دسترسی به کتاب آسان نیست. بنابراین هرچقدر هم که شما کتاب‌هایی را برای مطالعه معرفی کنید، باز هم حس کنند که به کتاب‌ها دسترسی ندارند. بنابراین بهتر است که منابع مطالعاتی برای آن‌ها مشخص کنید.

این منابع مطالعاتی می‌توانند داستان‌های کوتاهی باشند که شما در فضای مجازی قرار می‌دهید یا سایت‌هایی باشند که کتاب‌های الکترونیک را در دسترس دانش‌آموزان قرار می‌دهند. به عنوان مثال در سایت‌های طاقچه، کتابراه و فیدبیو کتاب‌های کودک و نوجوان متنوعی با هزینه‌ی مناسب موجود است. علاوه بر این گروه نوجوان مؤسسه‌ی طلوع در این ایام داستان‌های کوتاه منتخبی را در فضای مجازی با نوجوانان به اشتراک گذاشته‌است، شما می‌توانید از این داستان‌ها برای ترغیب دانش‌آموزان به مطالعه استفاده کنید.

مسابقات

مسابقات مختلفی در زمینه کتاب‌خوانی برگزار کنید. مسابقات کتاب‌خوانی مرسوم، یک نمونه از این دسته از مسابقات هستند.

اما مسابقات دیگری هم می‌توان برگزار نمود. مثلا مسابقه‌ی معرفی کتاب (هر کس یک کتاب خوب را به سایر هم‌کلاسی‌هایش معرفی کند. انتخاب کتاب، محتوای معرفی و شیوه‌ی معرفی، می‌توانند ملاک‌های ارزش‌یابی باشند) یا نقد کتاب (یک کتاب یا یک متن برای مطالعه تعیین کنید و از دانش‌آموزان بخواهید که با دلایل منطقی، متن یا کتاب را نقد کنند) یا نقاشی در مورد کتاب یا نقاشی از کتابی که خوانده شده‌است و … .

علاوه بر این‌، برخی از پرسش‌ها نیز می‌توانند موضوع یک مسابقه باشند. این سؤالات با توجه به گروه سنی دانش‌آموزان انتخاب می‌شوند. پرسش‌هایی مثل این‌که «اگر بخواهید به اعضای خانواده‌ مثلاً مادر کتاب هدیه بدهید، چه کتابی را انتخاب می‌کنید و چرا؟» یا «برای اصلاح امور مدرسه چه کتابی معرفی می‌کنید و چرا؟» نمونه‌هایی از این سؤالات هستند.

 

پرسش‌ها را به کتاب‌ها وصل کنیم

هرچند که آموزش از راه دور چالش‌ها و معضلات بسیاری دارد. اما این امکان را به ما می‌دهد که به دانش‌آموزان «تلاش برای یادگرفتن» را بیاموزیم. ممکن است که دانش‌آموزان ما در این ایام احساس کنند که نیاز به منابع بیشتری برای یادگرفتن دارند. بنابراین، این زمان فرصت خوبی است که به آن‌ها کتاب‌هایی را معرفی کنیم که می‌توانند پاسخ‌گوی آن‌ها باشند.

به عنوان یک معلم، پرسش‌های دانش‌آموزان‌تان را تحویل بگیرید و آن‌ها را به کتاب‌ها ارجاع دهید. سپس نشان بدهید که مشتاق این هستید که نتایج جست‌وجوی آنان را بشنوید. همچنین می‌توانید از دانش‌اموزان بخواهید که پاسخ‌های یافته‌ی خود را در فضای مجازی با سایر هم‌کلاسی‌های‌شان به اشتراک بگذارند.

علاوه بر این می‌توانید یک روز از کلاس را به طرح «چه پرسشی دارید؟» اختصاص دهید. هر دانش‌آموز در این روز می‌تواند یک پرسش در زمینه‌های مختلفی مثل مسائل درسی، مدرسه، خانواده، طبیعت، جامعه و … مطرح کند. شما می‌توانید با توجه به سؤالات دانش‌آموزان کتاب‌هایی را به آن‌ها معرفی کنید.

هرچند که آموزش از راه دور چالش‌ها و معضلات بسیاری دارد. اما این امکان را به ما می‌دهد که به دانش‌آموزان «تلاش برای یادگرفتن» را بیاموزیم.

 

کتاب‌خواندن را وارد تکالیف کلاسی کنیم

با توجه به گروه سنی دانش‌‌آموزان‌تان، می‌توانید از آن‌ها بخواهید که در هر روز تعداد مشخصی از صفحات یک کتاب را بخوانند (مثلا روزی ۲۰ صفحه). سپس خلاصه‌ای از آن چه را که خوانده‌اند، در یک صفحه یا چند پاراگراف برای شما بنویسند. این تکلیف علاوه بر این‌که دانش‌آموزان را وارد دنیای کتاب‌ها می‌کند، به پیشرفت مهارت‌های خواندن، درک مطلب و نگارش دانش‌آموزان نیز کمک می‌کند.

موضوعات انشاء (نگارش) هم فرصت مناسبی برای مطالعه ایجاد می‌کنند. به عنوان مثال مطرح کردن پرسش‌ها و موضوعاتی که برای پاسخ دادن به آن‌ها، نیاز به کتاب خواندن است و پرسش‌هایی که به نقد کتاب، شخصیت‌ها و عملکردها و مقایسه کتاب‌ها منجر می‌شود.

همچنین می‌توانیم قسمتی از یک داستان کوتاه را با دانش‌آموزان به اشتراک بگذاریم. سپس از آن ها بخواهیم که حدس بزنند که در پایان داستان چه اتفاقی می‌افتد و یا پایان دیگری برای آن داستان بنویسند.

کتاب سخن‌گو

از آن‌جا که تنگناهای «آموزش از راه دور» ما را به سوی روش‌های نوین تدریس سوق می‌دهد و نیز از آن جهت که نیاز به همدلی و مشارکت اجتماعی در این ایام بیشتر حس می‌شود، شیوه‌های مبتنی بر خدمت، می‌توانند روش‌های مطلوبی برای تدریس در حال حاضر باشند. در این شیوه از تدریس، دانش‌آموزان در مسیر خدمت به جامعه و دیگران، محتوای آموزشی را می‌آموزند.

برای ترغیب دانش‌آموزان به مطالعه از طریق خدمت، ما می‌توانیم بسته به گروه سنی دانش‌آموزان، کتاب‌هایی را برای آن‌ها تعیین کنیم. سپس از دانش‌آموزان بخواهیم که کتاب‌ها را بخوانند و با صدای خود ضبط کنند. در نهایت کتاب صوتی را با توجه به محتوای آن به کسانی مثل پدربزرگ و مادربزر‌گ‌ها، بچه‌های کوچکتر فامیل که در این ایام حوصله‌شان سر می‌رود یا کودکان نابینا هدیه کنند.

علاوه بر این تهیه کتاب صوتی و هدیه‌دادن آن، می‌تواند یک مناسک پایانی برای دانش‌آموزان پایه اول ابتدایی باشد.

تهیه کتاب صوتی و هدیه‌دادن آن، می‌تواند یک مناسک پایانی برای دانش‌آموزان پایه اول ابتدایی باشد.

 

کتاب مشترک کلاسی

امسال دانش‌‌آموزان فرصت این را نیافتند که به نحو مطلوبی با یکدیگر خداحافظی کنند. تهیه یک کتاب مشترک کلاسی به آن‌ها فرصت می‌دهد که با خاطراتی خوب از یکدیگر جداشوند. بدین ترتیب که هر کسی یک خاطره از سال تحصیلی می‌نویسد و برای معلم ارسال می‌کند؛ مثلاً دانش‌آموزان خاطراتی از یکدیگر یا از معلم‌شان می‌نویسند یا خاطرات مشترک‌شان از کلاس درس را یادداشت می‌کنند. (این خاطرات می‌توانند شیرین و یا تلخ باشند) سپس خاطرات به صورت یک کتاب مشترک کلاسی گردآوری می‌شود و متناسب با مطالب، عنوان کتاب انتخاب می‌گردد.

زمانی که دانش‌آموزان برای تحویل گرفتن کارنامه مراجعه می‌کنند، یک نسخه از این کتاب نیز به آن‌ها اهدا می‌شود. این امکان وجود دارد که نسخه‌ای از این کتاب در کتابخانه مدرسه نگه‌داری شود.

البته طبیعتا دانش‌آموزان در این مسیر به کمک شما نیاز دارند و ممکن است نتوانید این فعالیت را برای گروه‌های سنی کوچک‌تر انجام دهید.

به عنوان پیشنهاد می‌توانید موضوعاتی مثل دوستی، بهترین دوست من، بهترین روز من، تلخ‌ترین روز من، من و معلمم و … را به عنوان محور فعالیت در نظر بگیرید.

امسال دانش‌‌آموزان فرصت این را نیافتند که به نحو مطلوبی با یکدیگر خداحافظی کنند. تهیه یک کتاب مشترک کلاسی به آن‌ها فرصت می‌دهد که با خاطراتی خوب از یکدیگر جداشوند.

کتاب خواندن را به فرصتی برای باهم بودن اعضای خانواده تبدیل کنیم

اگر این امکان وجود داشته باشد که خانواده‌ها را ترغیب کنیم که در کنار فرزندان‌شان کتاب بخوانند، به ایجاد یک فضای مطلوب و مؤثر خانوادگی کمک کرده‌ایم.

به این منظور، می‌توانیم از والدین دانش‌آموزان پایه‌های پایین‌تر بخواهیم، که هرشب در کنار کودک‌شان بنشینند تا او برای‌شان کتاب بخواند. همچنین می‌توانیم از دانش‌آموزان بخواهیم که هر هفته یک داستان کوتاه را برای یکی از اعضای خانواده‌ی خود بخوانند و در گزارش خود بنویسند که چه داستانی را برای چه کسی خواندند.

افزون بر این، می‌توانیم برای دانش‌آموزان یک تکلیف مطالعاتی تعیین کنیم، مثلا یک متن کوتاه اجتماعی یا تاریخی که تأمل‌برانگیز باشد، سپس از آن‌ها بخواهیم که متن را به زبان خودشان برای یکی از اعضای خانواده تعریف کنند. اینک فردی که متن برای او روایت شده‌است، باید آن‌چه را که متوجه شده‌است، بنویسد. متنی که توسط فرد نوشته می‌شود، به عنوان تکلیف به معلم تحویل داده می شود.

 

آن‌ها خانواده‌ی شلوغی بودند. خانه‌ی آن‌ها پر بود از بچه‌ها و بزرگ‌ترها و بوی غذا که روی اجاق می‌پخت. همیشه بعد از شام، بچه‌ها را که خسته بودند به تک اتاق خانه می‌فرستادند و آن‌ها به صورت ردیفی روی زمین دراز می‌کشیدند. آن وقت یکی از اعضای خانواده می‌آمد و برای‌شان قصه قبل از خواب را می‌خواند. بیشتر اوقات مامان بود که قصه می‌گفت. او با لحن پرهیجان خود برای هریک از شخصیت‌های داستان یک جور حرف می‌زد و بچه‌ها را با اظهار نظرهای خود در مورد داستان می‌خنداند. اما محبوب‌ترین قصه‌گو پدربزرگ بود که بعد از ۴۰ سال زندگی در شهر، هنوز لهجه‌ی روستای خود را حفظ کرده بود. آشناترین قصه‌ها، با لهجه‌ی پدربزرگ، جدید و متفاوت به نظر می‌رسید. پدربزرگ صفحه‌ی عنوان کتاب را هم با همان هیجانی می‌خواند که خود قصه را.

اقتباس از کتاب «۵۰ روش ساده برای علاقه‌مند کردن فرزند به مطالعه»، انتشارات صابرین