ثبت نام از کودکان در دوره‌ی جدید آموزش جبرانی پیش از دبستان

با توجه به فرا رسیدن ماه مهر و شروع سال تحصیلی جدید، از مدتی پیش ثبت‌نام کودکان برای دوره‌ی آموزش جبرانی پیش‌دبستانی را آغاز کردیم. این دوره هر ساله از ابتدای آبان ماه شروع می‌شود و تا تیر ماه سال بعد ادامه دارد.

بنا به تعداد زیاد متقاضیان و ملاک‌های ما در انتخاب کودکان، در مرحله اول ثبت نام، مصاحبه‌ای مقدماتی با پدر و مادر کودکان انجام شد.

در طول مصاحبه، والدین از ویژگی‌ها و خصوصیات اخلاقی فرزندشان، از بازی‌ها، هم‌بازی‌ها و نوع ارتباطی که با خواهر و برادرهایشان برقرار می‌کنند، گفتند. از میزانِ وقتی که با کودکانشان می‌گذرانند و نوع تشویق‌ها و تنبیه‌هایشان گفتند و نیز از آرزوهایی که برای آینده فرزندشان دارند.

ما نیز خلاصه‌ای از آموزش‌های خود به کودکان و انتظاراتی که از والدین داریم را شرح دادیم؛ انتظاراتی همچون: جدی گرفتن آموزش و پیگیری وضعیت تحصیل و تکلیف کودکان، حضور در جلسات تربیتی مادران و کارگاه‌های آموزشی پدران.

در این مصاحبه‌ها علاوه بر اینکه وضعیت اقتصادی و فرهنگی و سطح سواد خانواده‌ها سنجیده شد، سعی بر این بود تا زبانی مشترک با والدین بیابیم، تا آن‌ها را علی‌رغم مشغولیت‌ها و خستگی‌ها و ناامیدی‌ها، به ارتباط و دوستی و تلاش دعوت کنیم.

گام بعدی ما، ارزیابی اولیه‌ی کودکان ثبت‌نام شده جهت تشخیص بهتر نیازهای آموزشی و درمانی ضروری برای ایشان است.

امیدواریم به یاری خداوند و همراهی حامیان طلوع، سالی پر بارتر پیش رو داشته باشیم و شاهد رشد و شکوفایی هرچه بهتر و بیشتر کودکانمان باشیم.

و این آغازی دیگر است…

 

خانه‌ی دوستی

تجربه‌ی یکی از معلمان از فعالیتی در کلاس‌های آموزش جبرانی پیش‌دبستان

دعوای بچه‌ها بر سر وسیله‌های بازی و انحصار آن به خودشان برایم آشنا بود.

آن روز بازی «جِنگا» را آوردم و از بچه‌ها خواستم با چوب‌های رنگی و بی‌رنگ شروع کنند به بازی کردن.
بدین‌ترتیب جزیره‌های جدا از هم ساخته شد…

هر‌کسی برای خودش و نهایتا دوستش چوب برداشت و در سرزمین‌های دور و جدا از هم خانه‌هایی ساختند. از همان خانه‌های دور از همسایه.

میانشان چرخیدم، یکی با دقت برای خانه‌اش پنجره‌های رنگی می‌ساخت، یکی پله می‌ساخت. دقت کردم تا بشناسم‌شان و بدانم چه کاری را بهتر انجام می‌دهند.

کمی بعد مهمان خانه‌هایشان شدم تا به آن‌ها سر بزنم. اما با هم در خانه جا نمی‌شدیم. یا من جا می‌شدم یا میزبان.

گفتم:«بچه‌ها کاش خانه‌ی بزرگی داشتیم که همه در آن، جا می‌شدند حتی خانم معلم!»
همه آمدند تا خانه‌هایشان را بزرگ‌تر کنند پس باید به زور از هم چوب می‌گرفتند و بازهم دعوای آشنا.

گفتم: «اگر همه با هم یک خانه‌ی بزرگ بسازیم چی؟»

و به این ترتیب من شدم سر کارگر و هرکسی شغلی پیدا کرد،
زهرا پنجره ساز خانه‌ی ما شد.
علی حوض درست کرد.
فاطمه برای بیرون خانه کوچه ساخت و …

پس، خانه‌ای ساخته شد که معلم و بچه ها در آن، جا شدند و خانم مدیر را هم به خانه‌شان دعوت کردند.

و در حالی که به خانه‌ی مشترکمان نگاه می‌کردم، می‌اندیشیدم  که آیا می‌توانیم این خانه را وسعت دهیم و هر روز یک نفر را به آن دعوت کنیم؟ و آیا خانه‌ی دل‌هایمان رویای زندگی مشترک با دیگران را دنبال می‌کند؟

 

زنگ کتابخانه و آشنایی با چاپ کتاب تا نشر آن

یکی از ساعت‌های کلاسی در دوره‌ی جبرانی پیش‌دبستانی طلوع، زنگ کتابخانه است.

در یکی از این ساعت‌ها، بچه‌ها در قالب داستانِ پسربچه‌ای به نام «سپهر» با مفاهیمی همچون چاپخانه و چاپ کردن کتاب، آشنا شدند و فیلمی از چاپخانه را دیدند. در ادامه‌ی داستان، مفهوم انتشارات را یاد گرفتند و با لوگوی انتشارات «کانون پرورش فکری»، «بنفشه» و «انتشارات فنی ایران» آشنا شدند و کتاب‌هایی از هر کدام را مشاهده کردند.

در پایان کلاس، بچه‌ها تصاویری از «نمایشگاه کتاب» را از تلویزیون کلاس مشاهده کردند. حضور نشر های مختلف را در نمایشگاه دیدند و در قالب یک بازی وانمودی، نمایشگاه کتاب کوچکی در کلاسشان برپا کردند. به این ترتیب که: بچه‌های کلاس به دو گروه تقسیم شدند؛ به هر گروه تعدادی کتاب از سه انتشارات «کانون»، «بنفشه» و «انتشارات فنی» داده شد تا براساس لوگوی انتشارات، آن‌ها را تفکیک کنند. سپس با همکاری هم میزها را چیدند، لوگوی انتشارات را بالای هر کدام از میزها چسباندند، کتاب‌های مربوط به آن را روی میزها گذاشتند، و پس از چیدن کتاب‌ها روی میزها، برای فروش دست به کار شدند. در این بازی چند نفر فروشنده شدند. معلم و بقیه‌ی بچه‌ها به آن‌ها سر زدند، کتاب‌ها را ورق زدند، مشاهده کردند و از آن‌ها خرید نمودند.

در روزهای بعد از اجرای این طرح، وقتی معلم در زنگ‌های آزاد یا زمان‌های اضافه به بچه‌ها اجازه می‌داد که از کتابخانه کلاس، کتاب بردارند؛ یا خودش کتابی را در اختیار آن‌ها می‌گذاشت، بچه‌ها با اشتیاق همچون کشفی تازه دستشان را روی لوگوی کتاب هامی‌گذاشتند و می‌گفتند: اِ… «انتشارات کانون!» یا علامت کانون! یا اِ… این کتابه مال «انتشارات فنی» هست.

پیشگیری از فراگیر شدن شپش

با توجه به به مشاهده مواردی از ابتلا به شپش در سطح بعضی از مراکز بهداشت شیراز و همچنین در محله‌ی سعدی، تصمیم گرفتیم وضعیت کودکان طلوع را از این نظر بررسی کنیم. به همین دلیل موی سر دانش‌آموزان طلوع، توسط پزشک مورد معاینه قرار گرفت و اقدامات لازم جهت پیشگیری و درمان انجام شد.

یکی از اقدامات مهم در این زمینه آموزش کودکان پیش‌دبستانی و آموزش مادران بود.

در کلاس آموزشیِ کودکان از یک انیمیشن استفاده شد. ما در جستجو هایمان متوجه شدیم که انیمیشنی به زبان فارسی در این مورد وجود ندارد. به همین خاطر یک انیمیشن آموزشی انگلیسی در مورد شپش در موسسه ترجمه و دوبله شد. پس از پخش انیمیشن، بچه‌ها سوالات‌شان را درمورد شپش در کلاس پرسیدند. برای یافتن پاسخ‌هایشان یک بازی طراحی شد. به این صورت که بچه ها با یک پزشک تماس گرفتند و از او خواستند که به کلاسشان بیاید. پزشک به کلاس بچه ها آمد و به سوالات آن‎ها پاسخ داد و درمورد شپش، روش‌های انتقال، پیشگیری و درمان آن برایشان صحبت کرد. در انتها پزشک، مسئولیت جدیدی را به کودکان معرفی کرد:«همیاران سلامت». بنا به این مسولیت قرار شد کودکان چیزهایی را که یاد گرفتند به دیگران هم آموزش دهند و برای انجام این کار قرار شد کودکان کتاب آموزشی همیاران سلامت‌ خود را درست کنند. پس پزشک یک دفترچه و تعدادی تصویر در اختیار کودکان قرار داد تا به وسیله آن‌ها کتاب سلامت‌شان را درست کنند.

به همیاران سلامت یک کارت شناسایی نیز داده شد. کارتی که مسئولیت کودکان را جدی‌تر می‌کرد.

هم زمان با آموزش کودکان پیش‌دبستانی، آموزش مادران هم صورت گرفت. در کلاس مادران هم حشره‌ی شپش و راه تشخیص، پیشگیری و درمان آن آموزش داده شد و معاینه‌ی موها نیز انجام گردید.

http://aparat.com/v/tQL63

 

نویسندگان کوچک

معلم: قراره که امروز همه‌مون نویسنده بشیم.کی می‌دونه نویسنده کیه؟

علی: خانم اجازه، یعنی کسی که داستان «راکون پیر» را گفته.

بچه‌ها با معلم درباره نویسندگی گفت و گو کردند و بعد معلم کتابی را که یک کودک کلاس اولی نقاشی کرده بود و داستانش را نوشته بود برای بچه‌ها خواند. روی جلد کتاب نام کتاب، نام نویسنده، نام تصویرگر نوشته شده بود. حین خواندن کتاب معلم به مرتبط بودن تصاویر و متن کتاب اشاره کرد.

سپس چند نوع کتاب (داستانی، علمی، دایره‌المعارف و …) به بچه‌ها داده شد تا بچه‌ها عنوان کتاب و نام نویسنده و تصاویر و متن‌ها را با دقت بیشتری بررسی کنند.

معلم: حالا کی دوست داره یک نویسنده بشه و داستان بنویسه؟

بچه‌ها شروع به کار کردند و کودکان تصاویر داستان چند مرحله‌ای خود را به ترتیب مرتب کردند. بعد آنها را رنگ کردند و هر قطعه را روی یک کاغذ چسباندند و برای کتابشان یک جلد مقوایی نیز انتخاب کردند.

هر کودک صفحات کتابش را با کمک معلم شماره‌گذاری کرد و کتاب خود را منگنه زد. هر کس که کتابش آماده شده بود، وارد مرحله نوشتن می‌شد. در این مرحله کمک‌مربی عنوانی را که کودک برای کتاب انتخاب کرده بود و متن داستانی که کودک روایت می‌کرد را می‌نوشت. کمک‌مربی از کودکان می‌خواست که جملات کاملی را برای یک تصویر روایت کنند تا دیگرانی هم که داستان آن‌ها را می‌شنوند قصه آن‌ها را متوجه شوند. اکنون کتاب ما آماده بود و کودکان اولین تجربه نویسندگی خود را داشتند.

هر کدام از بچه‌ها که دوست داشتند، داستان کتابشان را برای کودکان دیگر روایت کردند.

• در این طرح بچه‌ها با حرفه نویسندگی، مشخصات یک کتاب، ارتباط محتوی و تصاویر و روایت کامل داستان آشنا شدند.

• همچنین توالی رویدادها و بیان شفاهی را تمرین کردند و با تعیین نام کتاب توانایی و خودباوری را تجربه کردند.

 

هدیه به زمین

  • زمین مهربان، دوستت داریم. ممنون که به ما صندلی می‌دی که روی اون بشینیم.
  • اگر میشه چمن‌ات را بزرگ کن تا بشن درخت زیبا…
  • دوست دارم به زمین دونه‌ی گل هدیه بدم تا اون رو بخوره و او هم به من گل هدیه میده.
  • ممنون که به ما روغن دادی. دلم می‌خواد بهت یک اسباب‌بازی بدم که باهاش بازی کنی.

این‌ها بخشی از حرف‌های بچه‌های پیش‌دبستانی طلوع بود بعد از اینکه داستان‌ها و اسطوره‌های درخت و زمین را شنیدند و برای زمین و درختان نقاشی کشیدند.

معلم کلاس را این‌گونه شروع کرد:
«بچه‌ها در سال‌های خیلی دور آدم‌ها باور داشتند که زمین همچون مادر است.
می‌دانید چرا؟‌
چون از آدم‌ها مراقبت می‌کند، به وسیله‌ی چشمه‌ها به آدم‌ها آب می‌دهد و با درختانش به آدم‌ها میوه و غذا می‌دهد و هوا را پاک می‌کند. آدم‌ها را روی خودش می‌خواباند، دشت‌هایی زیبا دارد که آدم‌ها از دیدنش لذت ببرند و وقتی که آدم‌ها می‌میرند آن‌ها را در آغوش می‌گیرد تا نترسند و سپس آن‌ها را به یک دنیای دیگر می‌برد.
همیشه زمین به ما هدیه می‌دهد، امروز ما می‌خواهیم به زمین هدیه بدهیم تا سرسبز و زیبا باشد…»

بچه‌ها در این روز با اسطوره‌هایی درباره زمین و درختان آشنا شدند. داستان باغچه پسرک را با هم خواندند. داستانی که درباره‌ی پسری است که در شهری زندگی می‌کند که هیچ چیز سرسبزی در آن نیست. او باغچه خود را در کنار ریل راه آهن خرابی درست می‌کند. و کم کم همه کودکان شهر او را یاری می‌کنند تا اینکه روزی مردم شهر می‌بینند کل شهر سرسبز و پر نشاط شده است.

سپس کودکان نقاشی‌ای با این موضوع کشیدند که: دوست دارید به درختان و زمین چه چیزی بگویید و چه چیزی را هدیه بدهید؟

بعد بچه‌ها به پیشنهاد یکی از دوستانشان با زدن ماسک‌هایی نمایش رستن گیاهان را با آهنگ «خورشید خانم آفتاب کن» اجرا کردند.

در انتها مربی با استفاده از کتاب باغبانی برای بچه‌ها مراحل کاشت یک گیاه در گلدان را برای بچه‌ها توضیح داد. بچه‌ها به چهار گروه سه نفره تقسیم شدند. به هر گروه یک گلدان داده شد. گلدان‌ها قوطی‌های شیر خشکی بودند که رنگ شده بودند.

در هر گروه، یک نفر سنگ‌ مناسبی را انتخاب می‌کرد و ته گلدان می‌گذاشت؛ یک نفر در گلدان خاک می‌ریخت و نفر سوم گل را در درون گلدان می‌گذاشت و به گلدان خاک اضافه می‌کرد. کودکان با کمک معلم گلدان‌هایشان را در موسسه نصب کردند و تلاش کردند تا زمین را زیباتر کنند.

وقتی که من آشپز شدم

تجربه کردن فضا‌های مختلف و ورود به دنیا‌های جدید به بچه‌ها فرصت آموختن و لمس دنیاهای دیگر را می‌دهد.

امروز بچه‌ها وارد دنیای یک شیرینی‌پز شدند. آنها با کمک معلم خود مواد مورد نیاز برای یک نوع شیرینی را آماده کردند و با ترکیب این مواد خمیر شیرینی را تهیه کردند. در حین این کار بچه‌ها پیمانه کردن و صبر کردن (برای آماده شدن خمیر) را هم تمرین کردند.

بعد از اینکه خمیر آماده شد؛ بچه‌ها آن را با دستان خود قالب زدند و در ظرف گذاشتند. مربی شیرینی‌ها را پخت و بچه‌ها شیرینی آماده شده توسط خودشان را امتحان کردند.

بعضی از بچه‌ها با شور و علاقه برای اعضای خانواده هم شیرینی آماده کردند و به خانه بردند تا با اعضای خانه اولین دستپخت کودکی‌شان را مزه کنند.

در این فعالیت بچه‌ها در گروه‌های ۵ نفره برای همکاری و تقسیم مسئولیت نیز تلاش کردند.

 

سرپناهی برای پرنده‌ها

یکی از فعالیت‌هایی که در فصل زمستان به همراه کودکان پیش‌دبستانی انجام داده شد، تهیه‌ی لانه‌ای برای پرنده‌های در راه مانده با استفاده از مواد بازیافتی بود.

آن روز پشت پنجره­‌ای که هر روز صبح، نمای زمستانی درخت انار به ما و کلاس ما سلام می‌­داد، قصه­‌ی فرشته­‌ی برفی را خواندیم.
و با قصه سفر کردیم به صبح برفی لانه‌ی موش­‌های مهربان.

موش­‌های قصه­‌ی ما بعد از خداحافظی کردن از مادر که برای ساختن لانه‌­ای بزر‌‌‌گتر می‌­رفت، بازی خود را در برف­‌ها شروع کردند. تا اینکه در آسمان برفی پرنده‌­ای را دیدند که گرسنه و خسته از دوستان خود جدا مانده بود. موش‌های داستان ما سعی کردند با خواراکی­‌های خود و بهتر از آن با محبت و مهربانی­‌شان از پرنده‌ای که آن را فرشته برفی می‌دانستند، مراقبت کنند.

پس از پایان قصه به همراه بچه­‌ها فکر کردیم که برای پرنده­‌های راه گم کرده که همان فرشته بچه‌ها هستند، چه کار می‌توانیم بکنیم؟
و در نهایت با هم برای پرندگان در سرما مانده لانه­‌ای ساختیم، لانه‌ای از پاکت‌های بازیافتی که کودکان بتوانند در خانه و بدون امکانات خاصی نیز مشابه آن را درست کنند و تک تک‌مان برای پرنده­‌ای که ممکن است به سراغ این لانه بیاید دانه ریختیم و لانه را به درخت انار آویزان کردیم.

علی می­‌گفت:خانم معلم جای لانه خوب نیست، فرشته آن را از آسمان نمی‌بیند، زیادی پایین است.

پس جای لانه را چند بار عوض کردیم و دعا کردیم که فرشته‌ها لانه‌ی ما را ببینند.

از آن روز به بعد هر پرنده‌­ای که به سمت درخت انار می‌­آید بچه‌ها آمدنش را خبر می­‌دهند و جریان کلاس برای لحظاتی متوجه پرنده می­‌شود که قصد دارد به لانه­‌ی ما سر بزند یا نه!

آموزش امنیت فردی به کودکان پیش‌دبستانی طلوع

زنگ «مهارت‌های زندگی» در پیش‌دبستانی طلوع، فرصتی است تا بچه‌ها راه‌هایی برای شناخت بهتر خود و دیگران را بیاموزند. در این کلاس‌ها کودکان با استفاده از ابزارهایی چون قصه، تصویر، فیلم و گفت‌و‌گو، احساسات متفاوت خود را می‌شناسند و با روش صحیح ابراز آن‌ها آشنا می‌شوند، و به علاوه کار گروهی و توجه به دیگران را تمرین و برای حل مسائل با یکدیگر هم‌فکری می‌کنند.
در این کلاس‌ها از ابزارهایی چون قصه، تصویر، فیلم و گفت‌و‌گوی کلاسی استفاده می‌شود.

یکی از موضوعات در زنگ مهارت‌های زندگی، که به ویژه برای کودکان مناطق پرآسیب اهمیت زیادی دارد، مساله‌ی امنیت فردی است.

بدیهی است که نمی‌توان همه مشکلات و خطرات را از کودکان دور کرد. اما می‌توان آن‌ها را طوری تربیت کرد که در مقابله با خطرات و تهدیدات به بهترین شکل از خود دفاع کنند؛ هدف تربیت فرزندانی قوی است. کودکانی که سرشار از اعتماد به نفس و آگاهی باشند، در صورت رویارویی با افراد و موقعیت‌های خطرناک، واکنش درستی از خود نشان می‌دهند.

کودکان طلوع در زنگ مهارت‌های زندگی با آسیب‌های محتمل آشنا شدند و راهکارهایی برای مواجهه با شرایط آسیب‌زا آموختند.
طرح امنیت فردی با یک داستان جذاب آغاز شد؛ داستان کتاب «برخی رازها باید فاش شوند». تصاویر و قلم خوب داستان، کمک کرد تا بچه‌ها به خوبی به داستان گوش دهند.
معلم با طرح سوال‌هایی در زمان خواندن داستان و در پایان داستان، کودکان را با واقعیت‌هایی که ممکن است با آن مواجه شوند، درگیر کرد. داستان نیز با پایانی اطمینان‌بخش به بچه‌ها کمک کرد تا بتوانند به سمت تصمیم‌گیری درست و شجاعانه در چنین موقعیت‌هایی سوق پیدا کنند.

در ادامه‌ی این طرح در جلسات بعد، با قصه و انیمیشن‌های آموزشی، کودکان با انواع ارتباط‌های ناایمن آشنا شدند و سپس نحوه «نه» گفتن را آموختنند و تمرین کردند.
کودکان آموختند که حق دارند انتخاب کنند که چه کسانی به آن ها نزدیک شوند و به این ترتیب «حلقه‌ی محبت‌»شان را شناختند. آنها در ادامه این حلقه‌ی محبت را نقاشی کردند و در پایان هم کاربرگی درباره‌ی تماس ایمن و ناایمن کامل کردند.

 

برگزاری اردوی مادر و کودک در موسسه‌ی طلوع

معلم: بچه‌ها یه خبر دارم!
بچه‌ها: اجازه! چه خبری؟!
معلم: قراره فردا دسته جمعی با مادرها بریم اردو.
بچه‌ها: هوراااا

فاطمه: اجازه میشه خودمون تنها بریم؟!
معلم: چرا؟!
فاطمه: اینطوری بهتره. دوست ندارم مامان‌ها بیان.
معلم: دفعه قبل که اردو رفتیم مامان‌ها نبودند. این دفعه امتحان کنیم، ببینیم چه جوریه؟! موافقی؟…

دومین برنامه‌ی اردو در طلوع، به شکل اردوی مادر و کودک برگزار شد. دراین برنامه که در دو روز متوالی برگزار شد، هر روز دانش آموزان دو کلاس به همراه مادرانشان در اردو شرکت کردند.

اردو در یک پارک خانواده، با دیوارهایی کاهگلی، طبیعتی زیبا و دلنشین و در هوایی نیمه ابری، برگزار شد.

در ابتدای ورود، بچه‌ها در وسایل بازی با تاب و سرسره‌ها بازی کردند. سپس به همراه مادرانشان در پارک قدم زدند. با قسمت‌های مختلف پارک آشنا شدند، قفس پرنده‌ها را دیدند، درختی که به شکوفه نشسته بود را تماشا کردند، زمینی که پر از شن بود را کشف کردند و …

بعد از آن همگی دور سفره‌ای بزرگ جمع شدند و صبحانه خوردند. سپس معلم‌های هرکلاس، جداگانه دو برنامه را اجرا کردند. ابتدا یک کلاس با کمک مادرهایشان فرفره ساختند. سپس کارت پستالی را که بچه‌ها روز قبل به عنوان هدیه برای مادران در کلاس تهیه کرده بودند؛ به مادرهایشان هدیه دادند.

هم‌زمان دانش‌آموزان کلاس دیگر، در فضایی شاد و مفرح، به همراه مادرها بازی‌های حرکتی پر تحرک و پر هیجان را در قسمت دیگری از پارک، اجرا کردند. بازی‌های مشترک مادر و کودک کمک می‌کند که مادران بچه‌ها را ببینند و به آن‌ها توجه کنند. این بازی‌ها به بهبود ارتباط بچه‌ها با مادرانشان نیز کمک می‌کند. بازی‌های حرکتی فضایی شادمانه را برای مادر و کودک به وجود می‌آورد. بعد از آن جای فعالیت‌های دو کلاس عوض شد تا هر دو کلاس ساختن فرفره و بازی حرکتی را تجربه کنند.

در آخر هم بچه‌های هر کلاس، به صورت جداگانه با معلمشان در یک آلاچیق، کنار هم جمع شدند، صحبت کردند، شعر خواندند و دردفتر نقاشی‌هایشان نقاشی کشیدند. در این فاصله که آن‌ها مشغول کشیدن نقاشی بودند، مسوولان آموزشی، به مادرها چند نوع بازی را آموزش دادند.

مادرها هم در انتها از این می‌گفتند که چقدر روز شادی را گذرانده‌اند و با هم در مورد اینکه چطور می‌شود تفریحات خانوادگی مثل سیزده بدر را پرنشاط‌تر کرد بحث می‌کردند.

معلم: اردو چه طور بود فاطمه؟ به نظرت باز هم با مامان‌ها بریم اردو؟
فاطمه در حالی که می‌خندید پاسخ داد: «آره. بازم دوست دارم بریم.»